این چه چیز است که از پدر و مادر٬ قاتل میسازد!

این چه چیز است که از پدر و مادر٬ قاتل میسازد!
مينا احدى
برادرم موهای من را از پشت گرفت و من را روی زمین كشید. او دست و پایم را گرفت. در ادامه مادرم یك گالن آورد و به پدرم داد. او هم محتویاتش را روی صورتم ریخت.
یک فرهنگ٬ یک تفکر و یک مذهب از عزیزترین افراد زندگیت٬ جلادانی بیرحم میسازد و بویژه زندگیهای هزاران و میلیونها زن را تباه میکند.
فهیمه در یک شهر آلمان٬ از تنهایی و درد بخود می پیچد و به آینه نگاه نمیکند٬ چرا که دیدن صورتش برایش یادآور ٬ غم و درد بسیار عظیمی است که زندگیش را تباه کرده است. فهیمه فقط ۲۹ سال دارد. او میتوانست شاد و سرشار از آرزوها زندگی کند٬ عشق بورزد و از زندگیش لذت ببرد٬ نه این اتفاق نمی افتد٬ فهیمه فقط و فقط بدلیل اینکه از همسرش طلاق میگیرد٬ قربانی یک توطئه کثیف و شوم خانوادگی میشود. پدرش او را ننگ خانواده میداند چرا که طلاق گرفته است و در یک روز غمگین و سیاه در ایران این اتفاق می افتد:
قبلا دیده بودم که پدرم یک طناب می بافد٬ اما نمیدانستم برای قتل من این طناب را آماده میکند.
«هر كس می‌شنود پدر و برادرم رویم اسید پاشیده‌اند، تعجب می‌كند. آنها پدر و برادر تنی من هستند. اما نمی‌دانم چرا چنین بلایی بر سرم آوردند. »
پدرم گفت تو با آبرویم بازی كردی و نمی‌گذارم زنده بمانی.همان روز كه پدرم این جمله را گفت، چند دقیقه بعد برادرم آمد. او و پدرم من را به باد كتك گرفتند. برادرم موهای من را از پشت گرفت و من را روی زمین كشید. او دست و پایم را گرفت. در ادامه مادرم یك گالن آورد و به پدرم داد. او هم محتویاتش را روی صورتم ریخت. داخل ظرف پر از اسید بود. من از درد به خودم می‌پیچیدم اما آنها من را كتك می‌زدند. در ادامه یك طناب آوردند و دور گردنم پیچیدند. قبلا دیده بودم كه پدرم آن طناب را می‌بافد اما نمی‌دانستم آن را برای چه می‌خواهد. بعد از آن دیگر چیزی نفهمیدم.
و خبرنگار میپرسد بعدا چه شد و او میگوید:
نمی‌دانم چقدر گذشته بود كه چشمانم را باز كردم. درد همه وجودم را گرفته بود. پدرم تلویزیون تماشا می‌كرد و مادرم هم در آشپزخانه بود. برادرم هم رفته بود یك گونی بیاورد و من را داخل آن بیندازد. دوان دوان خودم را به حمام رساندم. زیر دوش رفتم تا اسیدها پاك شود. چشمانم را شست‌وشو دادم تا كور نشوم. پدرم كه دید من به حمام رفته‌ام دوباره سراغم آمد. برادرم هم سر رسید. می‌خواستند من را بكشند اما به دست و پای شان افتادم و التماس كردم. پدرم گفت اگر تو زنده بمانی از ما شكایت می‌كنی. اما من قول دادم شكایت نكنم. بعد از چند ساعت با برادر بزرگ‌ترم كه رابطه خوبی با من داشت تماس گرفتند و او من را به بیمارستان رساند. وقتی در بیمارستان‌های قزوین نشد برایم كاری بكنند من به تهران منتقل شدم.
تهمینه اکنون ساکن آلمان است٬ پزشکان در اینجا برای کمی بهبود در وضعش تلاش میکنند٬ اما او قربانی یک توطئه خانوادگی شده و اکنون به هیچ کس اعتماد ندارد. علت این جنایت علیه یک زن جوان٬ این بود که بعد از ازدواج متوجه میشود با همسرش بهر دلیل نمیتواند زندگی مشترک کند. او میگوید همسرم معتاد بود و مرا کتک میزد٬ اما این دلایل برای خانواده و بویژه پدرش کافی نبودند که به او حق دهد طلاق بگیرد٬ به او میگویند با آبروی خانواده امان بازی میکنی باید بسوزی و بسازی ٬ پدرش تهدید میکند اگر طلاق بگیری می کشمت و من در تصمیم خودم قاطع بودم٬ طلاق گرفتم. و او فرزندش را میکشد و سپس مشغول تماشای تلویزیون میشود!!!!!!!
آنها پدر و برادر تنی من هستند. اما نمی‌دانم چرا چنین بلایی بر سرم آوردند.
اجازه دهید به او بگویم چرا این اتفاق می افتد:
فهیمه عزیز از روزی که گفتند ٬ تو بعنوان یک زن بشر نیستی٬ از زمانی که نوشتند و تبلیغ کردند٬ که زن ناموس مرد است٬ از دورانی که مردی ادعای پیغمبری کرد و در حالت خلسه و بیمار گونه٬ خود را نماینده خدای ناموجود بر روی کره زمین نام نهاد و با استفاده از انبان مذاهب قبلی که همگی از خدای مذکر دفاع کرده و زنان را ودیعه این خدا برای مردان تعریف کرده بودند٬ فرهنگی شکل گرفت که با تعرض و تجاوز و بی حرمتی به زنان عجین بود.
تاریخ بشر تاریخ تحمیل بی حقوقی به زنان است. بدلایل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ٬ و اکنون ما در مورد زندگی زنان در قرن بیست و یک و با حضور و تسلط جنبش اسلامی و تفکر و مذهب و سیاستی حرف میزنیم که بر مبنای این فرهنگ و مذهب زن را آدم حساب نمیکنند.٬ احساسات و عواطف و راحتی و شادی زن را بر نمی تابند. او را برده جنسی٬ ناموس٬ و وسیله ارضای مردان تعریف میکند و حرمت و حق و نظر و احساس زنان را با خواندن یک ورد و یک آیه زیر پا له میکنند.
ما در مورد ایران تحت حاکمیت جانوران اسلامی حرف میزنیم. سی و چهار سال این فرهنگ را در رسانه ها و منابر و مساجد جار میزنند٬ که زنان جایشان در پستوی خانه ها است که زن را چه به سیاست و کار و بیرون از خانه٬ زنان حق تصمیم گیری در مورد مسائل جامعه را ندارند٬ زن را باید زیر حجاب اختناق برد و صدا و تصویر و احساس و نظرش را زیر چادر سیاه محو کرد. زنان باید در خانه بمانند٬ قانون کذایی اشان مبلغ و مروج قتل زنان٬ تعرض و تجاوز به زنان است و زنان عاصی و یا سنت شکن را با سنگ زجرکش میکنند. یادت نرود آنها برای کنترل جامعه و برای چاپیدن ثروت و مکنت آن جامعه٬ به زنان حمله میکنند. به بخشی از جامعه که آنرا ضعیف می پندارند و در این حمله همکارانی در بین مردم عادی و در بین افراد خانواده ها نیز دارند٬ به آنها اتکا میکنند. در ابعادی اجتماعی از این طریق قدر قدرتی خود را نشان میدهند و برای ساکت کردن زنان به فرهنگی متوسل میشوند که در آن جامعه تثبیت شده است وهمکاران و قاتلینی نیز در بین مردم عادی دارد مثل پدر و برادر تو. .
تو میگویی به روحانی نامه دادم و از او تقاضای کمک کردم٬ مطمئن باش جوابی نخواهی گرفت. روحانی و حکومت و اعوان و انصار این حکومت همین جنایت را از طریق سپاه و دستگاه قضایی اشان سازمان میدهند و تا کنون صدها زن را کشته اند. همانها در قانون به پدر و برادر تو اجازه داده اند زن بکشد همانها هم از قاتلین دفاع کرده و مطمئن باش کاری به ضرر قاتلین انجام نخواهند داد اصلا آنها حکومت قاتلین و زن ستیزان و له کنندگان حرمت زنان هستند.
فهیمه عزیز! متاسفانه تو اولین قربانی این فرهنگ٬ این تفکر و این سیستم و مذهب و جنبش کثیف نیستی.
پاسخ سوال تو اینست: آنچه از پدر و برادر عزیز تو قاتل میسازد٬ مذهب اسلام است٬ آنچه از پدر و برادر و مادر قاتل تو حمایت میکند حکومت اسلامی ایران و روحانی و خامنه ای و کثافت هایی به اسم آخوند است٬ آنچه این قتل وجنایات را تبلیغ میکند٬ آخوند و منبر و رسانه های حکومت زن ستیزان اسلامی است. دشمن تو همانها هستند٬ دشمن تو سیستمی است که زن را آدم حساب نمیکند. پس باید بلند شد و زندگی کرد و دوباره ساخت و مبارزه کرد برعلیه جنایت٬ بر علیه ضدیت با زنان٬ بر علیه آدم حساب نکردن زنان٬ بر علیه مذهب و حکومت اسلامی ایران بر علیه روحانی و شرکا ٬ و اجازه بده لب کلام را نیز اضافه کنم٬ بر علیه خدا ! خدایی که اینها برای چاپیدن و له کردن انسانیت ٬ ساخته و پرداخته اند و با استناد به او جنایت مقدس سازمان میدهند و قاتلینی پرورش میدهند که فکر میکنند با جنایت کردن راه رفتن به بهشت را هموار میکنند. این تفکر بیمارگونه را باید از بیخ و بن بر انداخت!

درج در نشريه زن آزاد شماره ٢٦
http://www.fitnah.org/fitnah_farsi_page.html

قضات جنايت پيشه دادگاههاي تبريز را بشناسيد!

کمپيني از کميته بين المللي عليه اعدام در افشا چهره قضات جنايتکار حکومت اسلامي !
در هر کمپيني عليه اعدام و سنگسار در تبريز و آذربايجان اسامي اين افراد را ديديم و شنيديم. مالک اژدر شريفي رييس کل دادگستري استان٬ موسي خليل اللهي دادستان تبريز٬ قاضي ميرزا محمدي و …. و…
اينها چه کساني هستند٬ چگونه کار و فعاليت ميکنند و چگونه ميکشند و سنگسار ميکنند و مي چاپند و Read the rest of this entry

يک هفته تقابل با جنبش اسلامي و حکومت اسلامي ايران

گزارش يک هفته فعاليت
ساعت سه بعد از ظهر روز چهارشنبه ۹ اکتبر است و براي رفتن به شهر آخن آلمان آماده ميشوم. ساعت هفت عصر در آنجا سخنراني دارم.
بهر حال در آخرين لحظات و قبل از خروج از منزلم٬ تلفنم زنگ ميزند ٬ صداي شهلا رستمي گوينده پر سابقه راديو فرانسه را مي شناسم٬ ميگويد خانم احدي در مورد ۱۰ اکتبر ميخواهم مصاحبه داشته باشم. با کمال ميل اين مصاحبه را انجام ميدهم و روانه سفر ميشوم. با احمد رحماني در مرکز شهر آخن ابتدا پدر و پسري را ملاقات ميکنيم که چهار سال است در آلمان زندگي ميکنند و هنوز پاسخ مثبتي براي پناهندگي اشان نگرفته اند و اينها را از قبل و از کردستان ميشناسم Read the rest of this entry

کمونيسم جناح چپ جنبش ملي کرد نيست

کمونيسم جناح چپ جنبش ملي کرد نيست

در نقد تبيينهاي رايج ناسيوناليستي و چپ سنتي

محمد آسنگران                                                                             

براي ورود به اين بحث ابتدا لازم است بدانيم که جنبش ملي کرد به چه جنبشي گفته ميشود. طبق سنت رايج جريانات ناسيوناليستي اعتراضات و نارضايتي مردم کردستان را بطور کلي تحت عنوان «جنبش ملي کرد» براي «رهايي ملي» تعريف کرده اند. ظاهرا بخش عمده «چپها و کمونيستها» چه به شکل احزاب و سازمانهاي رسمي و چه افراد و جمعها و…  اين تعريف را پذيرفته و خودشان را جناح چپ همين جنبش تعريف کرده اند. با نگاهي به گفته ها و نوشته هاي جريانات سياسي مختلف رد پاي اين تبيين را کم و بيش ميبينيد. درک همه آنها از دخالتگري کمونيسم در کردستان تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي کرد است. آنها فکر نميکنند که جنبش کمونيستي قائم به ذات يک جنبش اجتماعي در نقد جنبشهاي ديگراست؟ بر عکس آنها معتقد هستند که دخالتگري کمونيستها در کردستان و تلاش براي رفع ستم ملي به معني تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي کرد است.؟

در اين نوشته سعي ميکنم به مواردي از اين تبيين ها در ميان جريانات چپ بپردازم و عمق راست بودن و ناسيوناليستي بودن اين تبيينها را نشان بدهم.

براي شروع بحث بهتر است از پاسخ به همين سوال آغاز کنيم: آيا کمونيسم جناح چپ جنبش ملي در کردستان است يا خودش قائم به ذات يک جنبش اجتماعي است؟ پاسخ به اين سوال از منظر کمونيستها قائدتا بايد روشن باشد. انتظار ميرود همه جريانات چپ با هر تبييني که از چپ و کمونيسم دارند٬ بگويند کمونيسم جنبش اجتماعي طبقه کارگر است و منتقد جنبشها و احزاب ديگر٬ از جمله منتقد جنبش و احزاب ناسيوناليستي است و در هر مبارزه اي با اتکا به خود و قدرت جنبش خود پاسخ خود براي معضلات آن جامعه را ميدهد. طبعا اگر اين سوال را با اين عرياني در مقابل هر فرد و جريان چپي قرار بدهيد انتظار ميرود پاسخي در همين چهار چوب به آن بدهد.

اما در مباحث سياسي مربوط به تحولات کردستان و تبيينهاي تا کنوني جريانات سياسي پاسخ اشان به اين سوال ابدا به اين راحتي و سر راستي نيست. بجز حزب کمونيست کارگري تا کنون هيچ کدام از جريانات و گروهها و جمعها و افرادي که در مورد مسايل کردستان اظهار نظر کرده اند  پاسخ سر راستي به اين سوال نداده اند. اکثر جريانات و افرادي که در اين زمينه اظهار نظر کرده اند يک فرض مشترک و «عامه فهم» دارند. گويا در کردستان يک جنبش براي رفع ستم ملي وجود دارد که ناسيوناليستها و کمونيستها در آن دخيل هستند و دو سمت چپ و راست آنرا تشکيل ميدهند.

با اين فرض مشترک٬ پاسخ همه آنها به مسايل کردستان از زاويه جناح چپ جنبش ملي نشات ميگيرد. طبعا جدال اين چپ «دخالتگر» با جريانات سنتي راست و ناسيوناليست هم در محدوده مسلط شدن و هژموني پيدا کردن بر همين جنبش بوده است. از نظر آنها کمونيسم «دخالتگر» در کردستان بايد براي رفع ستم ملي به جناح چپ جنبش ملي تبديل بشود. اين چپ موفقيت خود را هژموني بر کل آن جنبش يعني «جنبش ملي» تعريف کرده است. هنگاميکه ميبيند اين امر ممکن نيست ناچارا به بخشي از همان جنبش سنتي تبديل ميشود. در اين پروسه و در متن چنين سياستي است که کومه له خود را هم شريک و هم رقيب احزاب ناسيوناليستي کرد ميداند. 

کادرها و رهبران کومه له نمونه تيپيک اين استدلال و روش سياسي را قلمي کرده اند. محمد نبوي خارج از ادبيات غير بهداشتي اش آخرين نمونه ديدني از اين نوع تفسير و تحليل را منتشر کرده است. نوشته او عمق و ريشه ناسيوناليسم کرد در کومه له را به خوبي به نمايش گذاشته است. قبلا رفقا صلاح مازوجي و ابراهيم عليزاده به شکل پوشيده تري سياست «فعال» و «دخالتگري» خود را اينطور توضيح داده اند: چون کومه له در کردستان احساس مسئوليت ميکند و ميخواهد ستم ملي برطرف بشود در کنگره ملي شرکت کرده است تا آنرا در جهتي موفق پيش ببرد. از نظر کومه له قرار است موفقيت اين کنگره اين باشد که بتواند «پيام محکمي به دولتهاي منطقه بدهد که احزاب شريک در کنگره ملي٬ و تضمين هايي را فراهم ميکنند که همين احزاب در کردستان عليه همديگر دست به اسلحه نبرند.» اين توهم رهبري کومه له به قول و قرار هاي احتمالي احزاب ناسيوناليست کرد٬ بخشا ناشي از تعلق خاطر آنها به جنبش ملي کرد است. اما بخشا هم به دليل عدم تحليل درست تحولات جاري در کردستان و منطقه است. زيرا دليل تشکيل کنگره ملي کرد در اين مقطع زماني نياز پ.ک.ک و بارزاني به آن است. آنها ميخواهند پيام سازش به دولتهاي ترکيه٬ ايران و سوريه را از زبان همه احزاب همپيمان خود در کنگره ملي کرد بدهند. کومه له وقتيکه اين را نميبيند توهمات و آرزوهاي خود را به عنوان هدف آن کنگره تعريف ميکند. صاحب خانه کار ديگري در دستور دارد و مهمان ميخواهد آرزوها و توهماتش را دنبال کند.

کومه له در مقابل منتقدين خود گفته است اين منتقدين «منزه طلب هستند چون پاسخي به جنبش ملي کرد ندارند و در آن دخيل نيستند.» يعني اگر کسي در «کنگره ملي کرد» شرکت نکرد وخود را بخشي از «جنبش ملي کرد» تعريف نکرد و بالاخره همراه و همپيمان جريانات ناسيوناليست نشد٬ منزه طلب است. از نظر رهبري کومه له کمونيستها بايد آرزوهايشان را به جاي واقعيت قرار دهند. يعني کمونيستها بايد فرض کنند که جناح چپ جنبش ملي کرد بودن٬ همان جنبش سوسياليستي است. بنابر اين بايد بروند در آن جنبش حل بشوند تا مدال دخالتگري در «جنبش پر افتخار ملي کرد» را از کومه له دريافت کنند. اگر اين سياست را از کومه له بپذيريم بايد با شعار زنده باد «جنبش ملي کرد!» برويم مهمان نخودي کنگره ملي به فراخوان بارزاني و پ.ک.ک بشويم. اين تاکتيک و استراتژي کومه له در کردستان قبل از اينکه امتحان پس بدهد شکست خورده است. کومه له بهتر است نه خود به دنبال نخود سياه برود و نه کسي را تشويق به اين کار کند.

اين سياست کومه له نه تنها نفعي به حال جامعه نداشته است٬ باعث اختلاف و چند دستگي در ميان فعالين خودش هم شده است. 

اما متد و سياست تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي به کومه له محدود نميشود. ايرج آذرين نمونه همين چپ سنتي است که فکر ميکند کمونيستها براي دخالتگري در «جنبش کردستان» و يا «جنبش براي رفع ستم ملي» (عين اصلاحاتي است که او بکار برده است) بايد جناح چپ اين جنبش را نمايندگي کنند. زيرا او هم معتقد است که «براي دخالتگري در جنبش ملي کرد بايد به عنوان جناح چپ آن جنبش منتقد جناح راست باشيد و شرکت در کنگره ملي کرد اگر به اين منظور باشد ايرادي ندارد.» نقد او به کومه له هم از اين زاويه است که گويا کومه له به جناح راست جنبش ملي نقدي نداشته است. اين نهايت راديکاليسم آذرين است. اولا اين نقد به کومه له غير واقعي است. کومه له نه تنها به جناح راست جنبش ملي نقد کرده است٬ بلکه تماما خود را رقيب آنها در جنبش ملي کرد ميداند. جالب اين است که آذرين همه اين سياستهاي راست را تحت عنوان سياست طبقه کارگر و راه حل کارگران و …. بيان ميکند. گويا رسالت جنبش کارگري و جنبش کمونيستي اين است که به جناح چپ جنبش ملي کرد تبديل بشود تا دخالتگر باشد.

 همانگونه که گفتم بدون شک يکي از رايج ترين تبيينها در مباحث مربوط به رفع ستم ملي و مسئله کرد در ميان همه جريانات سياسي ايراني قائل شدن به وجود يک جنبش واحد در کردستان است. ظاهرا اين ترمينولوژي چنان سر راست و بديهي است که مورد قبول همه جريانات چپ و راست قرار گرفته است. از گفته و تحليلهاي اين جريانات ميشود فهميد که همه در اين تبيين شريک هستند. آنها معتقدند که در کردستان يک جنبش وجود دارد که «جنبش ملي»٬ «جنبش کرد»٬ » جنبش کردستان»٬ «جنبش کرد براي رفع ستم ملي» يا «جنبش مردم تحت ستم کردستان» خوانده ميشود. گويا کمونيستها اگر نخواهند منزه طلب باشند بايد  در اين جنبش فعال و دخالتگر باشند. از منظر اين جريانات در کردستان يک جنبش ملي وعمومي براي رفع ستم ملي وجود دارد که احزاب چپ و راست آن جامعه هم جناحهاي چپ و راست آن جنبش هستند. عليرغم تفاوت راه حل ها و سياست اين دو جناح چپ و راست٬ هدف مشترک هر دو پيروزي همين جنبش ملي است.

اگر رفقاي کومه له به اين اشاره ميکنند که ما خود را در قبال «جنبش کردستان» بي وظيفه ميدانيم و منزه طلب هستيم و…» منظورشان اين است که چرا در «جنبش ملي کرد» يا همان جنبش ناسيوناليستي کرد شريک نيستيم و براي پيروزي آن از موضع چپ دخالت نميکنيم. پاسخ روشن ما به اين توهمات اين است که کمونيستها براي رفع ستم ملي و حل مسئله کرد در کردستان با اتکا به جنبش راديکال و سوسياليستي طبقه کارگر دخيل بوده و هستند. کمونيستها بخشي از جنبش طبقه کارگر و جنبش نقد سرمايه در آن جامعه هستند. با دخالتگري از موضع جنبش سوسياليستي پاسخ مشکلات و معضلات جامعه از جمله ستم ملي را ميدهند. لازم نيست آنها مانند کومه له به جناح چپ جنبش ملي تبديل شوند تا از نظر کومه له دخالتگرمحسوب بشوند.

جدال کمونيستها با احزاب سياسي منبعث از جنبش ملي يا جنبش ناسيوناليستي براي هژموني پيدا کردن بر جنبش ملي کرد نيست. بلکه براي پيروزي جنبش سوسياليستي است. اين دو جنبش دو جهان بيني و دو افق متفاوت دارند. احزاب منبعث از آنها هم جنس جنبش خود و نشات گرفته از آن هستند. هيچ کدام از اين احزاب نميتوانند جناح چپ يا راست جنبش ديگري باشند. با اين متد ما به اين نتيچه پايه اي ميرسيم که در کردستان جامعه بر محور دو افق از دو جنبش پلاريزه شده و ميشود. جنبش ناسيوناليستي و جنبش کمونيستي.

بنابر اين احزاب منبعث از اين دو جنبش نه تنها در استراتژي بلکه در تاکتيک و سياست هم متفاوت عمل ميکنند. همراه شدن و هم جنبش شدن با ناسيوناليستها و به جناح چپ جنبش ناسيوناليستي تبديل شدن افتخار نيست. من اينجا به رفقاي کومه له حق ميدهم٬ ما در دخالتگري و شريک شدن در مشغله و جنبش و سياست و اهداف ناسيوناليستي و ملي٬ منزه طلب هستيم. ما براي پيروزي پروژه ناسيوناليستها که امروز کنگره ملي کرد باشد٬ هيچ طرح و نقشه اي نداريم. ما سعي ميکنيم آنرا به شکست بکشانيم. همان گونه که در قدرت گرفتن احزاب ناسيوناليستي کرد در عراق نه پروژه داشتيم و نه آنها را دوستان و هم سفره ايهاي خودمان تلقي کرديم. ما همجنس و هم تاکتيک و همراه و همپيمان اين احزاب نبوده و نيستيم. جنبش ما در تقابل با جنبش ناسيوناليستي پا به عرصه وجود نهاده است. کومه له نميتواند و محق نيست همراه شدن با آن احزاب را به معني دخالتگري مثبت خود قلمداد کند. اگر کسي چنين تفسيري دارد به اين دليل است که خود را شريک آن جنبش و در بهترين حالت بخش چپ جنبش ناسيوناليستي کرد تعريف ميکند. به همين دليل است که ميگويم کومه له خود را جناح چپ جنبش ملي تعريف ميکند و اين ربطي به سياست و افق سوسياليستي ندارد.  

 يکبار ديکر تاکيد ميکنم که ما از اساس با اين تبيين مشکل داريم، که گويا در کردستان فقط يک جنبش به اسم جنبش ملي کرد و يا جنبش براي رفع ستم ملي وجود دارد که قبلا در دست ناسيوناليستهاي کرد بوده است و امروز کمونيستها بايد براي تسلط خود بر آن جنبش دخالتگري کنند.  تفاوت پايه اي حزب کمونيست کارگري با ديگر جريانات در کردستان همين است. ما قائل به دو جنبش سوسياليستي و ناسیونالیستی در کردستان هستيم. ما در کردستان هيچ وقت تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي را هويت کمونيستها تعريف نکرده ايم. کسي که فکر ميکند دو طبقه اصلي در کردستان در جدال با هم و با حکومت مرکزي هستند و به همين دليل دو جنبش در کردستان در جدال با همديگر هستند٬ نميتواند مدافع اين تز باشد که خود را «جناح چپ جنبش ملي و يا جناح چپ جنبش کردستان» بداند. جناح چپ جنبش ملي شدن ربطي به کمونيسم و جنبش کمونيستي در کردستان ندارد. ناگفته نماند که همه جنبشها جناحهاي چپ و راست خود را دارند و اين کاملا واقعي است و ما هم داريم به همين واقعيت اشاره ميکنيم.

جنبش سوسياليستي طبقه کارگر در کردستان اين خود آگاهي را نه اکنون بلکه در جريان جنگ با حزب دمکرات کردستان کسب کرد. منصور حکمت همان زمان در نقد تزهاي عبدالله مهتدي گفت و نوشت که جدال ما با حزب دمکرات بر سر هژموني پيدا کردن بر يک جنبش واحد به اسم «جنبش کردستان» نيست. زيرا ما احزاب منبعث از دو جنبش متفاوت در تقابل با همديگر هستيم. جنگ و صلح و سازش و مذاکره ما با حزب دمکرات و ديگر احزاب ناسيوناليستي از همين زاويه معني دارد که به عنوان دو جنبش و نمايندگان سياسي و حزبي دو جنبش در مقابل همديگر قرار گرفته ايم و قرار نيست جدال ما با آنها بر محور تسلط  بر جنبش ملي کرد تعريف بشود. زيرا نه کمونيستها ميتوانند بر جنبش ملي هژموني پيدا کنند و نه ناسيوناليستها ميتوانند بر جنبش سوسياليستي مسلط شوند. آنچه در دنياي واقعي ميتواند اتفاق بيفتد اين است که در هر دوره اي تعادل قواي معيني ميان اين دو جنبش و احزاب منبعث از آنها ميتواند بر قرار شود و يا يکي از آنها شکست بخورد.

به همين دليل ما تا کنون بارها اعلام کرده ايم که قائل به جود فقط يک جنبش واحد در کردستان نيستيم که گويا کمونيستها و ناسيوناليستها براي دخالتگري خود ناچارند به جناح چپ و راست آن تبديل بشوند. آنطور که ايرج آذرين با صراحت آنرا بيان کرده است و محمد نبوي هم راست تر و از زاويه يک ناسيوناليست کرد آنرا تاکيد کرده است. بحث من در مقابل آنها قرار ميگيرد. من ميگويم ابدا اينطور نيست که کمونيستها براي دخالتگري ناچارند به جناح چپ جنبش ملي تبديل بشوند.

به حکم داده هاي واقعي جامعه سرمايه داري کنوني٬ يعني حاکم شدن مناسبات و سيستم توليد سرمايه داري در جامعه کردستان٬ دو طبقه اصلي کارگر و سرمايه دار وجود دارد که هر کدام جنبش و افق و سياست مخصوص به خود را دارند. جنبش سوسياليستي در کردستان بويژه بعد از انقلاب سال ۵۷ شمسي يک جنبش قوي و اجتماعي است و دخالتگري کمونيستها در کردستان چه براي رفع ستم ملي و حل مسئله کرد و چه براي برقراري برابري و آزادي و…. از نوع حقوق کودک و مبارزه عليه اعدام و مبارزه عليه جنبش اسلام سياسي و…. همگي فقط و فقط از زاويه جنبش سوسياليستي طبقه کارگر در جامعه کردستان بوده است. ما هيچ وقت اينرا از ناسيوناليستها نپذيرفته ايم که در کردستان کمونيستها جناح چپ جنبش آنها باشند. ظاهرا ويروس چپ سنتي تحت عناوين ديگري دارد زنده ميشود و دستاوردهاي قبلي کمونيسم کارگري را خزنده و بدون تقابل روشن ميخواهد کم رنگ کند.

وجود دو جنبش کمونيستي و ناسيوناليستي و دو افق متفاوت و احزاب منبعث از آنها در کردستان بخشي از داده هاي آن جامعه است. همين چپهاي مورد بحث هم نميتوانند اينرا انکار کنند. اما وقتيکه ميخواهند تئوري دخالتگري خودشان براي رفع ستم ملي و حل مسئله کرد را توضيح بدهند و به سياست و تاکتيک ميرسند٬ تمام دنياي ايدئولوژيک شان سروته ميشود و خود را جناح چپ ناسيوناليسم کرد تعريف ميکنند. گويا اگر کمونيستها بخواهند در جنبش براي برابري زن و مرد دخالت کنند ناچارند فمنيست بشوند و اگر از حقوق پايه اي و شهروندي و حقوق انساني شهروندان بخواهند دفاع بکنند٬ ناچارند به سازمان حقوق بشري تبديل بشوند و یا اگر در مورد محيط زيست فعال بشوند بايد به بخشي از احزاب سبز تبديل بشوند و….

بسياري از اين چپها نا آگاهانه به دام چنين مباحثي افتاده اند. در غیر این صورت ناشي از متد چپ سنتي و یا گرایش ناسيوناليستی آنهاست اما ناچارند به زبان و ادبیات چپ حرف بزنند. ادامه اين بحث و نقد اين نوع چپ کمک ميکند که مستقيم و غير مستقيم همين چپ نگرش خود را صراحت ببخشد. طبعا در توضيح نگرش سیاسی خود عقب نشيني و يا صندلي عوض کردن آنها هم اتفاق می افتد. همچنانکه در مورد عبدالله مهتدي قبلا اين اتفاق افتاد.

رفيق صلاح مازوجي در يک مصاحبه با تلويزيون کومه له و در پاسخ به نقدهاي ما گفته است ما منزه طلب هستيم که در نقد کومه له و کنگره ملي کرد حرف زديم و…:

«سياست منزه طلبي اين جريانات باعث شده است پاسخي به نياز جنبشهاي اجتماعي و در جريان کردستان ندهند.»

اولين سوال من اين است کدام جنبش مورد نظر رفيق صلاح است که ما دخالت نکرديم و حزب ايشان در آن دخيل بوده است.؟ جنبش کارگري؟ جنبش عليه اعدام؟ جنبش عليه اسلام سياسي؟ جنبش ضد مذهبي؟ جنبش در دفاع از حقوق کودک؟ جنبش براي آزادي زن؟ ويا جنبش عليه ستمگري ملي؟  در کدام يک از اين جنبشها نقش کومه له برجسته تر است؟ آيا ميتوانيد از نقش محسوس خودتان بجز جنبش ملي کرد حرف بزنيد؟ ظاهرا کومه له شريک شدن و همراه شدن با احزاب ناسيوناليست کرد را «جنبشي» ميداند که بايد کمونيستها در آن دخيل باشند٬ منظور رهبري کومه له هم غير از اين نميتواند مصداق ديگري داشته باشد. اگر اينطور است بايد در تعريف جنبش و حزب و تاکتيک و استراتژي کومه له شک کرد.

در همان مصاحبه ايشان چنين پاسخ ميدهد: «در آينده اگر حکومت کارگري برقرار شد چکار بايد کرد آيا در جلسات سازمان ملل بايد شرکت کرد؟ آيا در سازمان جهاني کار شرکت ميکنند؟ يا همه اين نهادها را بايکوت ميکند چون بورژوايي هستند؟ «

با اين مثالها منظور ايشان از منزه طلب نبودن و دخالتگري در «جنبش» و يا جوابگويي به «نياز جنبش» مشخص ميشود که هدف او توجيه شرکت کومه له در کنگره ملي کرد است. گويا ما نوشته ايم هر نوع شرکت در اجلاس و تجمعات احزاب بورژوايي ممنوع است. اولا اين حقيقت ندارد. در ثاني سياست و تاکتيک جرياناتي که در حاکميت باشند و يا در اپوزيسيون کاملا ميتواند تابع منافع و مسايل مختلفي باشد که در هر دوره ميتواند معني مشخصي داشته باشد. نميتوان با اين آسمان و ريسمان بافتن همراهي با ناسيوناليستها را توجيه کرد. ثالثا اينها «جنبش» نيستند که ما با عدم دخالت در اجلاسشان منزه طلب بشويم. اينها احزاب سياسي ناسيوناليست کرد هستند که شرکت کردن و همراه شدن با آنها معلوم نيست چرا تحت عنوان شرکت در اين يا آن جنبش تعريف ميشود و يا پاسخ به نياز اين يا آن جنبش تعريف ميشود؟

آيا واقعا رفقاي کومه له همراه شدن و شريک شدن با پروژه هاي احزاب ناسيوناليست کرد و دخالتگري در جنبشهاي اجتماعي را يکي فرض ميکنند يا خلط مبحث ميکنند.؟ واضح است که اين دو کاملا با همديگر متفاوت هستند. اگر اين بحث کومه له درست باشد و شريک شدن در پروژه آنها و همراه شدن کومه له براي پيروزي پروژه ناسيوناليستها براي جوابگويي به نياز جنبش ملي کرد است٬ پس اين يک واقعيت است که آنها به جناح چپ جنبش ملي تبديل شده اند.

او در ادامه پاسخش به منتقدين کومه له ميگويد: «همين سياستها باعث شده است که جريانات چپ در کردستان عراق حاشيه اي باشند و تاثير زيادي نداشته باشند». اولا اين ادعاي رفيق صلاح مازوجي حاوي يک ذره حقيقت نيست و مشکلات چپ کردستان عراق دهها دليل دارد و ما در حد خود به آنها پاسخ داده ايم. اين نوع استدلال بيشتر از اينکه کمکي به آنها بکند حاشيه اي بودن سياست و رهبري کومه له فعلي در کردستان عراق را تاکيد ميکند. اگر اين گفته رفيق صلاح را معيار قرار بدهيم و کم نفوذ بودن جريان چپ در کردستان عراق را ناشي از شباهت سياست آنها با ما بدانيم٬ اولين سوالي که مطرح ميشود اين است٬ چرا کومه له در ميان چپ کردستان عراق کم نفوذ است؟ چرا آن جريانات چپ تحت تاثير کومه له نيستند؟ و… يکي از تبليغاتهاي پوچ و بي پايه کومه له اين بوده است که ما از کردستان عراق «هزيمت کرديم» و کومه له در کردستان عراق ماند.  سوال اينست کجاست بيلان کار کومه له چپ و فعال اجتماعي در مقابله با قتلهاي ناموسي هزاران زن در همان کردستان عراق٬ کجاست حتي يک کلمه نقد در مورد فساد مالي و چپاول احزاب ناسيوناليست کرد حاکم در کردستان عراق؟ کجاست فعاليت کومه له در همان کردستان عليه  بي حقوقي مردم و … اين چه معمايي است که کومه له حاضر در محل در ميان چپ کردستان عراق بي نفوذ است و حزب کمونيست کارگري «هزيمت» کرده آنقدر نفوذ دارد به قول رهبران کومه له چپ جامعه کردستان عراق تحت تاثير ما است. آيا کومه له متوجه هست که چه تناقضات و تحريفهايي را دارد سر هم بندي ميکند؟.

8 اکتبر 2013  

Urgent Action
End legalised paedophilia in the Islamic Republic of Iran
Join Protest on 11 October 2013
 
 
On 22 September 2013, one day before the start of the school year in Iran, the Islamic Republic of Iran’s Majlis or parliament passed a law permitting a stepfather to marry his adopted child.
 
In defence of the law, one Member of Parliament said: «According to Islam, every child who is accepted as an adopted child is not considered a real child. Islamic jurisprudence and Sharia law allow the guardian of the child to marry and have sex with his step-child.”
 
This shocking law will encourage child ’marriages’ and is nothing more than legalised paedophilia and child rape. It will further endanger the welfare of the child and violate her basic rights. It will deny the child any sense of security and safety in the home.
 
Children First Now and Fitnah – Movement for Women’s Liberation unequivocally condemn this inhuman law. On 11 October, International Day of the Girl Child, we call on the public and rights organisations to condemn this legalised paedophilia and child rape. This law, like many other laws in the Islamic regime of Iran, violates the dignity and rights of children. And it must be stopped.
 
Here are five things you can do on 11 October, International Day of the Girl Child, to condemn legalised paedophilia and child rape, and demanding dignity, security and rights for all girls and children in Iran and beyond:
 
1. Tweet against the law: #Iran #No2LegalPaedophilia
 
2. Sign our petition and forward it to 10 friends or acquaintances:https://secure.avaaz.org/en/petition/An_end_to_legalised_paedophilia_and_child_rape_in_Iran
 
3. Write to Ali Khamenei, Iran’s Leader, info_leader@leader.ir, Twitter: @khamenei_ir or to Hassan Rouhani, President, media@rouhani.ir, Twitter: @hassanrouhani demanding an end to child rape and paedophilia.
 
4. Publicise the campaign on social media including by changing your social media profile to our campaign poster.
 
5. Do an act of solidarity on the internet, in your city square, at work, at your university… in support of children’s rights and against the law.
 
For more information, contact:
 
Fitnah – Movement for Women’s Liberation
fitnahmovement.blogspot.co.uk
fitnahmovement@gmail.com
+44 (0) 7719166731
 
Children First Now
+46 70 852 67 16
 
عليه قانوني شدن سوء استفاده جنسي از کودکان در جمهوري اسلامي ايران
 
روز ۲۲ سپتامبر٬ يک روز قبل از آغاز سال تحصيلي در ايران٬ مجلس حکومت اسلامي قانوني تصويب کرد که بر اساس آن به ناپدري اجازه ازدواج با فرزند خوانده را ميدهد.
 
يکي از اعضاي مجلس در دفاع از اين لايحه گفت: «با توجه به اينکه در اسلام کودکي که به فرزندي پذيرفته شده٬ بعنوان فرزند واقعي در نظر گرفته نميشود٬  قانون شريعت اسلامي به سرپرست اجازه  ازدواج و برقراري رابطه جنسي با فرزند خوانده را ميدهد.»
 
این قانون تکان دهنده ازدواج با کودک را، که قبلا هم در جمهوری اسلامی قانونی بود، مورد تشویق قرار میدهد و اين چيزی نيست جز تشویق پدوفيلي رسمي. بر اساس این لایجه هيچ کودکي که به فرزندي پذيرفته شود٬ نميتواند در خانه احساس امنيت کند. این لایحه، مانند بسیاری از قوانین دیگر در جمهوری اسلامی، ناقض کرامت و حقوق کودکان است و باید متوقف شود.
 
نهاد کودکان مقدمند و سازمان فتنه «جنبش براي آزادي زن» مجلس شورای اسلامی و اين قانون ضد انساني را بشدت محکوم کرده و از همه سازمانهاي مدافع حقوق کودک و همه مردم در سراسر جهان ميخواهد به جمهوری اسلامی و مجلس اسلامی اش که به تجاوز به کودکان رسميت ميدهد و مبلغ پدوفيلي رسمي است بشدت اعتراض کنند.
 

روز ۱۱ اکتبر روز جهاني دختران است. در اين روز با صداي بلند به به جمهوری اسلامی و قوانین ضدکودکش نه ميگوييم. از همگان دعوت ميکنيم در اين روز بهر طريق ممکن به رسميت دادن به تجاوز به کودکان و حکومت ضد انسان جمهوری اسلامی اعتراض کنند. 
 

داشتند اشتباهي مرا بجاي يک نفر ديگر اعدام ميکردند!

داشتند اشتباهي مرا بجاي يک نفر ديگر اعدام ميکردند!

محمدرضا حدادي دوشنبه براي پنجمين بار پاي چوبه دار رفت! 

زندان عادل آباد شيراز نيمه شب دوشنبه ۸ مهر ماه ۱٣۹۲ شاهد يک واقعه غير قابل تصور بود.  محمد رضا حدادي را کشان کشان به زيرزمين زندان ميبرند تا اعدامش کنند٬ در حاليکه ظاهرا در ليست اعدامها يک نفر ديگر بود و اشتباهي محمدرضا را ميخواستند اعدام کنند.

محمد رضا در تماسي با بيرون از زندان گفت: آنقدر ترسيده بودم که کم مانده بود بيهوش شوم. محمد رضا از ۱۵ سالگي به اتهام قتل در زندان است و البته اين چهارمين بار بود که ميگفتند او را اعدام خواهند کرد. اما اين بار موضوع بسيار جدي بود و تا پاي چوبه دار او را ميبرند.

محمد رضا در آن نيمه شب تاريک و در حاليکه قلبش بشدت ميزد٬ شروع به داد و بيداد ميکند و ميگويد » قرار نبود مرا اعدام کنيد» و فرياد ميزند که شما گفته بوديد به اين زودي اعدام نميشوم و پرونده بررسي مجدد ميشود و…

جلاد و يکي ديگر از مسئولين زندان ميپرسند اسمت چيست و او ميگويد محمدرضا حدادي و جلاد ميگويد کسي که بايد اعدام شود رضا حدادي است و ميپرسد اسم پدرت چيست و وقتي محمد رضا اسم پدرش را ميگويد آنها ميگويند ولي اسم پدر کسي که بايد امشب اعدام شود اين نيست و بعد از پچ و پچي که دو نفر باهم ميکنند ميگويند آره يک نفر ديگر است که بايد امشب اعدام شود. و محمدرضا را پس ميفرستند و نفر ديگري را مي آورند براي اعدام.

اين متاسفانه بخشي از يک فيلم مربوط به دوران قرون وسطي نيست و اين داستان پردازي نيست اين در روز دوشنبه در زندان عادل آباد شيراز و در دوره روحاني  اتفاق افتاده است. اين واقعه يکبار ديگر نشان ميدهد که جان افراد در اين نظام چقدر بي ارزش است و زندانيان با چه سيستم ضد انساني دست و پنجه نرم ميکنند.

کميته بين المللي عليه اعدام يکبار ديگر از همگان ميخواهد به اين ماشين جنايت و آدمکشي اعتراض کنند.

کميته بين المللي عليه اعدام

۴ اکتبر ۲۰۱٣

Mina Ahadi

0049 (0) 1775692413

minnaahadi@gmail.com

minaahadi-iran.blogspot.co.uk

 

stopstonningnow.com

notonemoreexecution.org

ex-muslime.de

متن نامه آلماني من به مقامات دولت مالزي براي لغو احکام اعدام دو زن ايراني

 

Mein Name ist Mina Ahadi. Ich schreibe diesen Brief im Namen des Internationalen Komitees gegen Todesstrafe. Wir sind eine weltweit aktive Organisation, der Schwerpunkt unserer Arbeit ist der Kampf gegen Hinrichtungsurteile im Iran. Wie Sie wissen, werden dort jeden Tag mindestens zwei Menschen hingerichtet.

 

Wie wir erfahren haben, hat die Justiz in Malaysia am 1. Oktober 2013 zwei Frauen aus dem Iran wegen Drogenschmuggels zum Tode verurteilt, das Urteil gegen beide soll in Ihrem Land vollstreckt werden.

  

Es handelt sich um Buchhalterin (accountant) Shahrzad Matinnia Mansoor (31) und Sekretärin (secretary) Neda Mostafaei Ghodraollah (26). Beide wurden am 15. Dezember 2010 am Flughafen von Kuala Lumpur verhaftet.

  

Wir protestieren gegen das Urteil aufs Schärfste. Todesstrafe ist grausam und unmenschlich. Sie ist staatlich angeordneter Mord und sollte weltweit abgeschafft werden. Wir fordern die Regierung von Malaysia auf, zu veranlassen, diese Strafe aufzuheben.

   

Das Internationale Komitee gegen Todesstrafe wird weltweit, wie in den letzten Jahren üblich, auch in diesem Jahr am 10. Oktober, dem internationalen Tag gegen Todesstrafe, einige Demonstrationen auch vor Malaysischen Botschaften organisieren, in der Hoffnung, die 40 Menschen aus dem Iran, die zurzeit in den Todeszellen malaysischer Gefängnisse eingesperrt sind, zu retten.

Mina Ahadi

4.10.2013

 

Mina Ahadi

0049 (0) 1775692413

minnaahadi@gmail.com

minaahadi-iran.blogspot.co.uk

 

stopstonningnow.com

notonemoreexecution.org

ex-muslime.de

اعلام کمپين براي نجات جان شهرزاد و ندا از اعدام در مالزي

اطلاعيه مطبوعاتي کميته بين المللي عليه اعدام

اعلام کمپين براي نجات جان شهرزاد و ندا از اعدام در مالزي

جمهوري اسلامي ايران خود مسبب اين اوضاع است٬ ما از شهروندان ايراني دفاع ميکنيم!

 

کميته بين المللي عليه اعدام امروز پنج شنبه ٣ ماه اکتبر٬با انتشار يک اطلاعيه مطبوعاتي اعلام کرد که براي نجات دو زن محکوم به اعدام در مالزي يک کمپين اعلام ميکند.

مينا احدي سخنگوي اين کمپين اعلام کرد که امروز يک نامه از طرف اين کميته به سفير دولت مالزي در آلمان ارسال شد و قرار است روزهاي آتي يک گفتگوي تلفني بين مينا احدي و سفير مالزي در آلمان انجام گيرد.

مينا احدي ميگويد: تجربه نشان داده است که اعتراضات بين المللي در مورد دولتهايي مثل مالزي بسيار تاثير گذار است و ما ميتوانيم با يک حرکت اعتراضي بزرگ نه فقط احکام اعدام شهرزاد متيني منصور ٣۱ ساله و ندا مصطفايي ۲۶ ساله را لغو کنيم٬ بلکه ميتوانيم دولت مالزي را براي لغو احکام اعدام  ۴۰ نفر ايراني در زندانهاي مالزي تحت فشار بگذاريم.

واقعيت اينست که تعداد زيادي از ايرانيان در زندانهاي مالزي در بدترين شرايط و با نبود کمترين امکانات زيستي و رفاهي و با تحقير و توهين روزمره  دست و پنجه نرم ميکنند. هيچکس فرياد رس آنها نيست. اينرا چند زن زنداني در تماس با کميته عليه اعدام به ما گفته اند. اخيرا يکي از اين زنان در تماس با کميته بين المللي عليه اعدام از ما خواسته است که کاري بکنيم. و جمهوري اسلامي ايران که مسبب اين اوضاع است و خود در ايران نيز با زندانيان از اين بدتر رفتار ميکند و روزانه حداقل دو نفر را اعدام ميکند٬ طبعا نه ميخواهد و نه  در موقعيتي  است که از اين ايرانيان زنداني و يا محکوم به اعدام دفاع کند.

ما از اين زندانيان و اعداميها دفاع ميکنيم و با اعلام اين کمپين ميخواهيم فشار بر دولت مالزي آورده و کمک کنيم جان تعداد زيادي نجات يابد.

۱۰ اکتبر روز جهاني عليه اعدام در راه است. از همه ايرانيان در سراسر جهان دعوت ميکنيم با ارسال نامه به سفراي دولت مالزي و يا به دولت مالزي و با ترتيب دادن  پيکت و ميتينگ عليه حکم اعدام ندا و شهرزاد  و رساندن صداي اعتراض خود به گوش رسانه هاي بين المللي کمک کنند جان اين دو زن را نجات دهيم.

کميته بين المللي عليه اعدام

٣ اکتبر ۲۰۱٣

Mina Ahadi

0049 (0) 1775692413

minnaahadi@gmail.com

minaahadi-iran.blogspot.co.uk

 

stopstonningnow.com

notonemoreexecution.org

حامد احمدی و صدیق محمدی که برای اجرای حکم اعدام به سویت منتقل شده بودند٬ به بند بر گشتند

حامد احمدی و صدیق محمدی که برای اجرای حکم اعدام به سویت منتقل شده بودند٬ به بند بر گشتند!

اين خبر دو ساعت قبل بدستمان رسيد!

ما مي جنگيم و زندگي نجات ميدهيم!

 

دو ساعت قبل از قزل حصار خبر رسيد که حامد احمدي و صديق محمدي که از چھارشنبه ٣ مهر ماه در سلول انفرادي بوده و رژيم قصد اعدام آنها را داشت٬ از انفرادي به سلول عمومي منتقل شدند.

اين اتفاق در ميان شادي و هلهله بقيه زندانيان ٬ يک واقعه منحصر بفرد بود. تا کنون کم اتفاق افتاده رژيم افرادي را به انفرادي منتقل کند و سپس آنها را مجددا به سلول عمومي منتقل کند. اين واقعه فقط و فقط بدليل اعتراضات خانواده هاي اين محکومين به اعدام٬ مقاومت محکومين به اعدام ٬ اعتراضات ما و شما ٬ متحقق شد.  شما کساني که روي خود را بر نگردانديد و کاري و کمکي و اعتراضي و برنامه اي را در دستور گذاشتيد. زنده باد همبستگي بين المللي عليه اعدام

خروج دو جوان محکوم به اعدام از انفرادي٬ يک واقعه مهم در مبارزه ما عليه اعدام است. اين واقعه به راحتي پيش نيامد. ما جنگيديم و رژيم سبعيت کامل بخرج داد.

با شوکر برقي حامد را شکنجه کردند٬ براي انتقال بقيه محکومين به اعدام لشکر کشي کردند٬ بي حرمتي و توهين کردند و امکان تهيه مواد غذايي را از بيست و چهار محکوم به اعدام که از رفتن به انفرادي سر باز ميزدند٬ گرفتند.  کاري کردند که همه زير بار فشارها زانو بزنند٬ ما مقاومت کرديم٬ ما مبارزه کرديم و فعلا توانستيم کابوس مرگ را از بالاي سر ۲۶ زنداني ٬ برداشته و دو زنداني را از سلول انفرادي بيرون بياوريم.

کميته بين المللي عليه اعدام٬ يکبار ديگر اعلام ميکند که براي نجات جان همه محکومين به اعدام بايد جنگيد و زندگي ها را نجات داد!

زنده باد همبستگي مبارزاتي مردم عليه اعدام  

کميته بين المللي عليه اعدام

 

۱ اکتبر ۲۰۱٣

روحاني و دولتش٬ فعلا عقب نشيني کردند! اجراي حکم اعدام ۲۶ زنداني٬ يک ماه به تعويق افتاد!

روحاني و دولتش٬ فعلا عقب نشيني کردند! اجراي حکم اعدام ۲۶ زنداني٬ يک ماه به تعويق افتاد!

آخرين اخبار از اعتراض و تحصن خانواده هاي ۲۶ محکوم به اعدام

روز يکشنبه حدود صد نفر از خانواده هاي محکومين به اعدام در پارک شهر در تهران قصد چادر زدن و تحصن داشتند که لباس شخصيهاي رژيم به اين محل يورش برده و مانع تحصن خانواده ها ميشوند.  خانواده ها به ترمينال غرب رفته و در مسجد اين ترمينال  اطراق ميکنند. نيمه شب يکشنبه باز هم مزدوران حکومت اسلامي به اين خانواده ها يورش برده و همه را از مسجد بيرون ميکنند. آنها تا صبح در سالن ترمينال مانده و صبح امروز دوشنبه حدود ساعت نه صبح در مقابل دفتر کار روحاني تجمع کرده و اعلام تحصن ميکنند.

يکي از معاونان روحاني به جمع تحصن کنندگان آمده و با آنها گفتگو ميکند. و در نهايت قول پيگيري خواستهاي آنان را ميدهد. معاون روحاني به خانواده ها قول داده است يک ماه اجراي حکم اعدام اين بيست و شش نفر را به تعويق  مي اندازند. او به خانواده ها گفته است که  اژه اي دستور توقف اعدامها Read the rest of this entry

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: