يک هفته تقابل با جنبش اسلامي و حکومت اسلامي ايران

گزارش يک هفته فعاليت
ساعت سه بعد از ظهر روز چهارشنبه ۹ اکتبر است و براي رفتن به شهر آخن آلمان آماده ميشوم. ساعت هفت عصر در آنجا سخنراني دارم.
بهر حال در آخرين لحظات و قبل از خروج از منزلم٬ تلفنم زنگ ميزند ٬ صداي شهلا رستمي گوينده پر سابقه راديو فرانسه را مي شناسم٬ ميگويد خانم احدي در مورد ۱۰ اکتبر ميخواهم مصاحبه داشته باشم. با کمال ميل اين مصاحبه را انجام ميدهم و روانه سفر ميشوم. با احمد رحماني در مرکز شهر آخن ابتدا پدر و پسري را ملاقات ميکنيم که چهار سال است در آلمان زندگي ميکنند و هنوز پاسخ مثبتي براي پناهندگي اشان نگرفته اند و اينها را از قبل و از کردستان ميشناسم و دعوت کرده ام که به همراه ما به اين جلسه بيايند چرا که از قبل در يک نامه از دعوت کنندگان شنيدم از قضات دادگاههاي رسيدگي به پناهندگي نيز چند نفر دعوت شده اند و ميخواهم در حضور خود اين افراد با قضات و يا اگر شانس بياوريم مسئول پرونده آنها حرف بزنم.
يک نفر از دعوت کنندگان با ماشين ما را از ايستگاه مرکزي به محل جلسه ميبرد. تعدادي با لباس نظامي نشسته اند و قهوه ميخورند و فضاي سالنها و نهار خوري که دسته دسته افراد در آنجا نشسته و بحث ميکنند برايم جالب است.
سخنراني در شهر آخن آلمان
5
سخنراني سر ساعت شروع ميشود و برگزار کنندگان خوشحال هستند که استقبال از سخنراني زياد است. من حدود يکساعت حرف ميزنم. بعد از اين سخنراني فضاي عجيبي است. جمع کاملا تحت تاثير قرار گرفته اينرا از تشويق ها و از قيافه حاضرين تشخيص ميدهم. و تعداد زيادي خود را در بحث شريک ميکنند و در مورد جنبش اسلامي و اسلام سياسي٬ رابطه غرب و دولتهاي امريکا و آلمان با اين جنبش٬ سکوت اين دولتها در مورد جنايات حکومتهاي اسلامي و .. و
… سوال ميکنند. جلسه بسيار خوبي است و دعوت کنندگان بسيار خوشحال هستند که استقبال زياد بوده و بحثها خوب پيش رفته است.
با عجله سوار ميشويم و راهي کلن ميشويم. روز بعد بايد به فرانکفورت بروم ۱۰ اکتبر روز جهاني عليه اعدام است و سرمان بسيار شلوغ.
ميتينگ اعتراضي در مقابل کنسولگري حکومت اسلامي در فرانکفورت
۱۰ اکتبر پنج شنبه ساعت هشت صبح آماده هستم و از کلن به همراه فعالين کانون دفاع از زندانيان – کلن قرار است در يک ميتينگ در مقابل کنسولگري حکومت اسلامي در فرانکفورت شرکت کنيم. ساعت حدود ۱۰ صبح اتوبوس ما حرکت ميکند. در اين فاصله با يکي از فعالين کميته بين المللي عليه اعدام امير از برلين حرف ميزنم که قرار است امروز ساعت ۱۱ صبح معاون سفير دولت مالزي در برلين را ملاقات کند. او نماينده کميته عليه اعدام است که ميرود در مورد حکم اعدام دو زن يعني ندا و شهرزاد که در مالزي به اعدام محکوم شده اند با نمايندگان دولت مالزي ملاقات کند.
امير ميگويد براي اين ملاقات آماده است و آخرين حرفها را باهم ميزنيم .
ساعت ۱٣ ميتينگ عليه اعدام در مقابل کنسولگري حکومت اسلامي شروع ميشود. شعار ميدهيم و در فضايي باراني عکسهاي خميني و خامنه اي را که روي آنها به زبان فارسي و آلماني نوشته شده قاتل زير پا له ميکنيم.
سخنرانان در مورد جنايات جمهوري اسلامي حرف ميزنند و يا شعرهايي عليه اعدام خوانده ميشود.
لينک عکسهايي که اختر قاسمي از اين ميتينگ تهيه کرده است.
http://news.gooya.com/didaniha/archives/2013/10/168661.php
يکساعت از اين ميتينگ سپري شده که جميله ميرکي بالاي سکويي ميرود و سخنراني ميکند. اين سخنراني بسيار تکان دهنده است٬ تقريبا همه اشک ميريزند و جميله که گويي براي اولين بار ميتواند حرفهايي که سالها در دلش در اين مورد تلنبار شده را بيرون بريزد با تمام وجود حرف ميزند او ميگويد:
jamile 2
من يک مبارز عليه اعدام هستم ولي اينجا ميخواهم بگويم چگونه با اين موضوع مثل يک کودک آشنا شدم. او با صداي رسا ادامه ميدهد. من بچه بودم که به ملاقات بستگان زندانيمان رفتيم که محکوم به اعدام بودند. من هنوز يادم مي آيد که ديوارهاي زندان چقدر بلند بودند هنوز سنگيني اين ديوارها را احساس ميکنم. ما در آنجا با محکومين به اعدام با افرادي از خانواده خودم که قرار بود اعدام شوند حرف زديم و من شاهد و ناظر اين صحنه ها بودم٬ من در آنجا به يکي از اين محکومين به اعدام که به چشم هاي من نگاه کرد و گفت٬ بنظر ميرسد که تو کسي هستي که ميتواني صداي ما را به بيرون از اين ديوارها ببري٬ قول دادم که صداي آنها باشم٬ اما متاسفانه آنها اعدام شدند. جميله با صدايي بغض کرده و با تمام وجود فرياد ميزند که من صداي آنها هستم. من صداي آنها را منعکس ميکنم. من وقتي به جمعيت نگاه ميکنم مي بينم تعداد زيادي با بغض جميله همراه شده در حاليکه نم نم باران ميبارد آنها آرام آرام اشک ميريزند.
جمليه و با صدايي رسا ميگويد حکومت ا سلامي جز جنايت فقر و فحشا و نابرابري چيز ديگري به ارمغان نياورده و بايد اين حکومت را سرنگون کرد.
در اين ميتينگ چند بار آقاي بيگدلي سازمان دهنده اين حرکت اعتراضي سخنراني ميکند و از من هم ميخواهد که چند بار در مورد مبارزه عليه اعدام سخنراني کنم. در فاصله اين سخنرانيها من يک مصاحبه با آقاي ميريان از راديو فردا انجام ميدهم.
سازماندهندگان اين ميتينگ يک ابتکار جالب بخرج داده و به نحو سمبليک چند صد جفت کفش را همراه دارند که به ياد بيش از ۴۰۰ نفر اعدام شده در فاصله فروردين تا مهر ماه ۹۲در ايران است. اين کفشها را ميخواهند به کنسولگري رژيم تحويل دهند.
ملاقات با معاون سفير مالزي در برلين٬ براي نجات دو زن محکوم به اعدام
در اين ميان تلفنم زنگ ميزند و امير از برلين گزارش ميدهد که معاون سفير را ملاقات کرده و مفصل توضيح ميدهد که او چه گفته و آنها چه پاسخي داده اند . مجموعا امير اين ملاقات را مهم ارزيابي ميکند و ميگويد احساسم اينست که ۹۵ در صد ميتوان اميدوار بود که اين دو زن نجات يابند. ضمن اينکه امير ميگويد آنها ميگويند قاچاقچي مواد مخدر بايد مجازات شود و او ميگويد منهم گفتم که ما آمده ايم بگوييم اعدام جنايت است و نبايد در هيچ موردي از جرائم اعدام به عنوان مجازات بکار برده شود . او ميگويد شايد اين دو زن سالها بايد در زندان بمانند٬ چرا که فضاي حرفهاي معاون سفير چنين بود.
هنوز اين ميتينگ به پايان نرسيده که به دليل اينکه بايد به محل نمايشگاه کتاب در فرانکفورت بروم به همراه دوستان محل ميتينگ را ترک کرده و نمايشگاه کتاب فرانکفورت ميروم .
سه روز در نمايشگاه کتاب فرانکفورت
مستقيم از محل ميتينگ به محل نمايشگاه ميرويم. در آنجا در يک غرفه بزرگ مي بينم که دوستان و فعالين کميته عليه اعدام و سنگسار ٬ ايران سوليدارتي مشغول به کار هستند. شهناز مرتب چهره معروف و آشنا در فرانکفورت٬ مشغول دادن توضيحات به مردمي است که از نمايشگاه عکس ما در اين غرفه در مورد موقعيت زنان در ايران و در اسلام ديدار ميکنند و از اين پوسترهاي بزرگ و جالب ٬ عکس ميگيرند و همه تقريبا با بغض به اين تصاوير نگاه ميکنند.
سه روز فعاليت در نمايشگاه کتاب فرانکفورت براي من يک تجربه با ارزش است صدها نفر از غرفه ما ديدار ميکنند و ساعتها گفتگو با مردم بسيار جالب است . تعدادي حتي نميدانند سنگسار هنوز وجود دارد ٬ ولي تعداد بيشتري نه فقط مطلع هستند بلکه ما را و کميته عليه سنگسار را مي شناسند . خستگي ساعتها سرپا ماندن و حرف زدن٬ با ابراز لطف و محبت مردم به ما از تنمان بيرون ميرود. ما چند نفر هستيم که مدام مشغوليم . دو غرفه داريم يکي در بيرون سالن که دوستاني که آنجا هستند٬ محمد امين کمانگر٬ نويد محمدي و علي مطمئن٬ کامبيز و.. … از سرما شکايت دارند هوا در آلمان بسيار سرد شده و در جنوب آلمان بارش برف مشکلات عديده اي ايجاد کرده است. غرفه ما در بيرون در مقابل در ورودي روبروي غرفه جمهوري اسلامي است. باعکسها و تصاويري از زندانيان سياسي٬ ندا و ستار بهشتي٬ کارگران زنداني و شعار بزرگ سرنگون باد حکومت اسلامي!
1374075_10202208053868169_1790436540_n
در داخل سالن نيز يک غرفه بزرگ داريم که در طول چهار روز مورد بازديد هزاران نفر بود و ساعتها بحث و افشاگري در مورد موقعيت زنان و مردم ايران و کشورهاي اسلام زده و مبارزات ما عليه جنبش اسلامي ٬ يک واقعه منحصر بفرد بود و براي همه ما حاوي تجارب بسيار ارزنده اي بود.
1375189_170553909815795_503822881_n
https://www.facebook.com/shahnaz.morattab?fref=ts

جمعه سخنراني در محل نمايشگاه کتاب به دعوت راديو سراسري آلمان
جمعه ساعت يک و نيم بعد از ظهر به دعوت راديوي سراسري آلمان بايد در يک پانل با دو نفر نوينسده و طرفدار اسلام و اسلام سياسي شرکت کنم.
حدود ساعت يک به محل برگزاري اين جلسه ميرسيم. بعد از آشنايي با دو نفري که قرار است در پنل باشند و گرداننده بحث و بعد از اينکه بلندگو و ميکروفون و غيره را آماده ميکنند ٬ بحث شروع ميشود. يکساعت جدل داغ با دو نفر که مدافع اسلام هستند. اين بحثها از راديو سراسري آلمان ساعت هفته شب باز پخش شد. از برگزار کنندگان شنيدم که استقبال زيادي از آن شده است. لينکهاي اين گفتگو که بعدا از راديو نيز بازپخش شد.
6


http://www.dradio.de/dkultur/programmtipp/wortwechsel/2281167/
7
روز جمعه تا ساعت شش بعد از ظهر در غرفه خودمان هستيم با شهناز مرتب و منيژه اتمامي٬ شهلا و کامبيز و نويد و بقيه دوستان مدام مشغول صحبت کردن با مردم هستيم و سيامک زارع نيز از اين برنامه ها فيلم و عکس تهيه ميکند و خلاصه يک جمع بزرگ مشغول پيشبرد اين فعاليتها هستيم.
شنبه چهارمين روز نمايشگاه ٬ روزي که در اين نمايشگاه به روي عموم باز است.
از ساعت نه صبح آنجا هستيم. امروز بسيار شلوغ است و بازديد کننده بسيار زياد است و ما مدام مشغول بحث و صحبت و ديدن دريايي محبت از سوي مردم هستيم. بسياري کار ما را مهم ارزيابي کرده و برايمان موفقيت آرزو ميکنند. پليس بارها به ما مراجعه کرده و مي پرسد آيا کسي مزاحم ما شده است٬ چون شعارهاي ضد اسلام سياسي و ضد حجاب و غيره داريم٬ نگران هستند که به ما حمله بشود و …
ما از طرف مردم با گرمي فراوان استقبال شده ايم و مزدوران حکومت اسلامي جرات نزديک شدن به غرفه هاي ما را ندارند . يکي دو مورد مي بينيم که افرادي از غرفه جمهوري اسلامي از مقابل غرفه ما رد ميشوند ولي حتي جرات نگاه کردن ندارند .
اعتراض به جنايات جمهوري اسلامي در ايران و سوريه
8
ساعت سه بعد از ظهر با هماهنگي با دوستاني از سوريه که آنها را از قبل مي شناسيم٬ قرار است به همراه فعالين سياسي از سوريه در مقابل و يا داخل غرفه جمهوري اسلامي و احتمالا روسيه رفته و به آنها اعتراض کنيم.
تعدادي از اين افراد با اجراي يک فلاش موب٬ در مورد بمباران شيميايي مردم در سوريه ٬ به افشا گري از رژيم بشار اسد ميپردازند. سپس وارد سالن جمهوري اسلامي در نمايشگاه کتاب بين المللي ميشويم.
من اولين بار است که به اين غرفه مي آيم. اينها يک سالن را گرفته و در حقيقت در يک سالن مستقر هستند و جدا از بقيه مشغول کار خود هستند. در نگاه اول شعار الله اکبر و غيره نمي بينيم. من و وفا جلال مسئول دوستان سوريه اي ميپرسيم ٬ اينجا غرفه جمهوري اسلامي است و دوستان ما ميگويند اين محوطه به جمهوري اسلامي تعلق دارد. قرار است در ابتدا ما فارسي حرف بزنيم و سپس وفا به انگليسي و آلماني سخنراني کند و حرفهايشان را بزند.
ما در مقابل غرفه جمهوري اسلامي که گويا مسئولين رژيم در آنجا نشسته اند٬ توقف ميکنيم و در ابتدا من به زبان فارسي چند کلمه حرف ميزنم و ميگويم حکومتي که جنايت ميکند و نويسنده ميکشد و اعدام ميکند٬ نبايد در اينجا حضور داشته باشد و سپس ميگويم جمهوري اسلامي ايران فاشيست است و در ايران جنايت ميکند در سوريه نيز به کمک بشار اسد شتافته و دستش به خون مردم سوريه آلوده است وما به همراه دوستان سوريه اي براي اعتراض اينجا هستيم. سپس محمد امين کمانگر سخنراني بسيار با احساس و محکمي ميکند عليه جنايات حکومت اسلامي و با صداي بلند ميگويد شما همه جنايتکار هستيد کساني که در ايران زبان هر منتقد و نويسنده اي را ميبرند ٬ چگونه آمده اند در نمايشگاه کتابي که بايد مظھر دفاع از آزادي بيان باشد. بعد از او وفا جلال سخنراني ميکند او ميگويد دستهاي شما به خون ۱۵۰ هزار نفر مردم سوريه آلوده هست. ميخواهم يکي از شما ها به من پاسخ دهد٬ چرا ؟ جمهوري اسلامي ايران از حزب الله و بشار اسد دفاع ميکند و يک جنبش مردمي براي آزادي و منزلت انساني را سرکوب ميکند.
هنوز حرفهاي وفا تمام نشده که يکي از مسئولين زن نمايشگاه نزد ما آمده و ميگويد ما شما را کاملا درک ميکنيم٬ شما حق داريد اعتراض کنيد٬ فقط الان در چند قدمي اينجا يک برنامه اعطاي جايزه به يک نويسنده برزيلي است و صداي بلند شما مانع برگزاري اين برنامه ميشود. پس الان اينجا برنامه را خاتمه دهيد و سپس بعد از اتمام جلسه ما مجددا بياييد .
9
ما رهسپار در خروجي غرفه رژيم اسلامي ميشويم. دسته جمعي بطرف در ميرويم در حاليکه در اين فاصله تعدادي آلماني و کساني که از اينجا رد ميشدند از اين حرکت ما فيلم و عکس ميگيرند و مزدوران رژيم در مجموع خود را کنار کشيده و تعدادي از اين محوطه دور ميشوند.
ما بطرف در خروجي حرکت ميکنيم در حاليکه يک ژورناليست آلماني به من ميگويد کار شما بسيار جالب است و من با دوستان خبرنگارم حرف خواهم زد که شما اپوزيسيون ايراني و سوريه اي باهم اعتراض کرديد.
در اين حين مي شنوم يک نفر از افراد رژيم اسلامي با صدايي بلند به بقيه ميگويد اين مينا احدي است٬ برميگردم و مي بينم حدود بيست – سي نفر از مزدوران حکومت اسلامي دم در ايستاده و با حالتي پريشان اين صحنه اعتراض را ديده و حالا همگي دو طرف در ايستاده و به ما نگاه ميکنند٬ بر ميگردم و با صداي بلند ميگويم بله من مينا احدي هستم٬ همان کسي که بدون وقفه جنايتهاي شما و رژيمتان را افشا ميکند. و او ميگويد کمونيست ٬ اين يک کمونيست است …!؟ گويي حرف ديگري پيدا نميکند که مثلا عليه من استفاده کند فقط ميگويد مينا احديه ٬ کمونيسته …
10
با صداي بلند ميگويم مينا احدي هستم همان کسي که محکومين به اعدام را از سلولهاي مرک شما بيرون ميکشم. مينا احدي هستم همان کسي که سنگسار را روي سرتان خراب کردم٬ آره مينا احدي هستم همان کسي که رژيم اتان از من ترس دارد. مزدور جمهوري اسلامي ميگويد : ميدانيد که زير نظر ما هستيد… و جواب ميدهم شما هم زير نظر ما هستيد٬ بهمين دليل اينجا بساط اتان را بهم ريختيم . ادامه ميدهد کمونيست هستيد و من جواب ميدهم بله من کمونيستم اما شما فاشيست هستيد . پليس از راه ميرسد. بمن ميگويد آرام باشيد تا ببينم چه خبر است من به آلماني ميگويم من مينا احدي مسئول کميته عليه اعدام و سنگسار هستم و در اينجا ميگويم که عليه اين حکومت هستم و … پليس از آن مرد و کسي که صورتش را نمي بينم ٬ ميخواهد که آرام باشند و بعد مي بينم که يک نفر از آنها را با خود ميبرد. همه چيز در يک لحظه بهم ريخته و پليس با آنها مشغول جر و بحث است و به ما ميگويد ميتوانيد برويد. سپس ما از غرفه بيرون مي آييم. يکي از مزدوران رژيم که در داخل نيز با ما جر و بحث ميکرد٬ با تلفني که در دست دارد با صداي بلند ظاهرا دارد از ما شکايت ميکند و ميگويد عکس و فيلم گرفته شد و من شکايت دارم اينها را به زبان آلماني ميگويد که ما متوجه شويم از ما شکايت ميکند…. گويي اينجا ايران است که با اين ترفندها بتوانند دهانها را ببندند و جنايت کنند… ما هم پاسخ مناسبشان را به آنها داديم.
ما بطرف غرفه خود مي آييم .
يک هفته مهيج و پر از فعاليت و محبت مردم به پايان ميرسد و فردا يکشنبه است. البته دوستان ما يکشنبه يعني آخرين روز نمايشگاه نيز در محل نمايشگاه فرانکفورت آنجا هستند. يک هفته پر از فعاليت و اعتراض و افشاگري اما ما هنوز خسته نيستيم. چند دقيقه اي که در سالن و غرفه جمهوري اسلامي بودم ميديدم که مزدوران در مقابل اعتراضات ما و دوستان سوريه اي ما سرشان را با خفت پايين انداخته و حتي جرات نگاه کردن به ما را نداشتند.
دور نيست روزي که اين حکومت را سرنگون کنيم و همه عاملين و آمرين اين حکومت را در دادگاههاي مردمي محاکمه کنيم.
مينا احدي
کلن – ۱۲ اکتبر ۲۰۱٣

Posted on اکتبر 14, 2013, in Uncategorized. Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: