کمونيسم جناح چپ جنبش ملي کرد نيست

کمونيسم جناح چپ جنبش ملي کرد نيست

در نقد تبيينهاي رايج ناسيوناليستي و چپ سنتي

محمد آسنگران                                                                             

براي ورود به اين بحث ابتدا لازم است بدانيم که جنبش ملي کرد به چه جنبشي گفته ميشود. طبق سنت رايج جريانات ناسيوناليستي اعتراضات و نارضايتي مردم کردستان را بطور کلي تحت عنوان «جنبش ملي کرد» براي «رهايي ملي» تعريف کرده اند. ظاهرا بخش عمده «چپها و کمونيستها» چه به شکل احزاب و سازمانهاي رسمي و چه افراد و جمعها و…  اين تعريف را پذيرفته و خودشان را جناح چپ همين جنبش تعريف کرده اند. با نگاهي به گفته ها و نوشته هاي جريانات سياسي مختلف رد پاي اين تبيين را کم و بيش ميبينيد. درک همه آنها از دخالتگري کمونيسم در کردستان تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي کرد است. آنها فکر نميکنند که جنبش کمونيستي قائم به ذات يک جنبش اجتماعي در نقد جنبشهاي ديگراست؟ بر عکس آنها معتقد هستند که دخالتگري کمونيستها در کردستان و تلاش براي رفع ستم ملي به معني تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي کرد است.؟

در اين نوشته سعي ميکنم به مواردي از اين تبيين ها در ميان جريانات چپ بپردازم و عمق راست بودن و ناسيوناليستي بودن اين تبيينها را نشان بدهم.

براي شروع بحث بهتر است از پاسخ به همين سوال آغاز کنيم: آيا کمونيسم جناح چپ جنبش ملي در کردستان است يا خودش قائم به ذات يک جنبش اجتماعي است؟ پاسخ به اين سوال از منظر کمونيستها قائدتا بايد روشن باشد. انتظار ميرود همه جريانات چپ با هر تبييني که از چپ و کمونيسم دارند٬ بگويند کمونيسم جنبش اجتماعي طبقه کارگر است و منتقد جنبشها و احزاب ديگر٬ از جمله منتقد جنبش و احزاب ناسيوناليستي است و در هر مبارزه اي با اتکا به خود و قدرت جنبش خود پاسخ خود براي معضلات آن جامعه را ميدهد. طبعا اگر اين سوال را با اين عرياني در مقابل هر فرد و جريان چپي قرار بدهيد انتظار ميرود پاسخي در همين چهار چوب به آن بدهد.

اما در مباحث سياسي مربوط به تحولات کردستان و تبيينهاي تا کنوني جريانات سياسي پاسخ اشان به اين سوال ابدا به اين راحتي و سر راستي نيست. بجز حزب کمونيست کارگري تا کنون هيچ کدام از جريانات و گروهها و جمعها و افرادي که در مورد مسايل کردستان اظهار نظر کرده اند  پاسخ سر راستي به اين سوال نداده اند. اکثر جريانات و افرادي که در اين زمينه اظهار نظر کرده اند يک فرض مشترک و «عامه فهم» دارند. گويا در کردستان يک جنبش براي رفع ستم ملي وجود دارد که ناسيوناليستها و کمونيستها در آن دخيل هستند و دو سمت چپ و راست آنرا تشکيل ميدهند.

با اين فرض مشترک٬ پاسخ همه آنها به مسايل کردستان از زاويه جناح چپ جنبش ملي نشات ميگيرد. طبعا جدال اين چپ «دخالتگر» با جريانات سنتي راست و ناسيوناليست هم در محدوده مسلط شدن و هژموني پيدا کردن بر همين جنبش بوده است. از نظر آنها کمونيسم «دخالتگر» در کردستان بايد براي رفع ستم ملي به جناح چپ جنبش ملي تبديل بشود. اين چپ موفقيت خود را هژموني بر کل آن جنبش يعني «جنبش ملي» تعريف کرده است. هنگاميکه ميبيند اين امر ممکن نيست ناچارا به بخشي از همان جنبش سنتي تبديل ميشود. در اين پروسه و در متن چنين سياستي است که کومه له خود را هم شريک و هم رقيب احزاب ناسيوناليستي کرد ميداند. 

کادرها و رهبران کومه له نمونه تيپيک اين استدلال و روش سياسي را قلمي کرده اند. محمد نبوي خارج از ادبيات غير بهداشتي اش آخرين نمونه ديدني از اين نوع تفسير و تحليل را منتشر کرده است. نوشته او عمق و ريشه ناسيوناليسم کرد در کومه له را به خوبي به نمايش گذاشته است. قبلا رفقا صلاح مازوجي و ابراهيم عليزاده به شکل پوشيده تري سياست «فعال» و «دخالتگري» خود را اينطور توضيح داده اند: چون کومه له در کردستان احساس مسئوليت ميکند و ميخواهد ستم ملي برطرف بشود در کنگره ملي شرکت کرده است تا آنرا در جهتي موفق پيش ببرد. از نظر کومه له قرار است موفقيت اين کنگره اين باشد که بتواند «پيام محکمي به دولتهاي منطقه بدهد که احزاب شريک در کنگره ملي٬ و تضمين هايي را فراهم ميکنند که همين احزاب در کردستان عليه همديگر دست به اسلحه نبرند.» اين توهم رهبري کومه له به قول و قرار هاي احتمالي احزاب ناسيوناليست کرد٬ بخشا ناشي از تعلق خاطر آنها به جنبش ملي کرد است. اما بخشا هم به دليل عدم تحليل درست تحولات جاري در کردستان و منطقه است. زيرا دليل تشکيل کنگره ملي کرد در اين مقطع زماني نياز پ.ک.ک و بارزاني به آن است. آنها ميخواهند پيام سازش به دولتهاي ترکيه٬ ايران و سوريه را از زبان همه احزاب همپيمان خود در کنگره ملي کرد بدهند. کومه له وقتيکه اين را نميبيند توهمات و آرزوهاي خود را به عنوان هدف آن کنگره تعريف ميکند. صاحب خانه کار ديگري در دستور دارد و مهمان ميخواهد آرزوها و توهماتش را دنبال کند.

کومه له در مقابل منتقدين خود گفته است اين منتقدين «منزه طلب هستند چون پاسخي به جنبش ملي کرد ندارند و در آن دخيل نيستند.» يعني اگر کسي در «کنگره ملي کرد» شرکت نکرد وخود را بخشي از «جنبش ملي کرد» تعريف نکرد و بالاخره همراه و همپيمان جريانات ناسيوناليست نشد٬ منزه طلب است. از نظر رهبري کومه له کمونيستها بايد آرزوهايشان را به جاي واقعيت قرار دهند. يعني کمونيستها بايد فرض کنند که جناح چپ جنبش ملي کرد بودن٬ همان جنبش سوسياليستي است. بنابر اين بايد بروند در آن جنبش حل بشوند تا مدال دخالتگري در «جنبش پر افتخار ملي کرد» را از کومه له دريافت کنند. اگر اين سياست را از کومه له بپذيريم بايد با شعار زنده باد «جنبش ملي کرد!» برويم مهمان نخودي کنگره ملي به فراخوان بارزاني و پ.ک.ک بشويم. اين تاکتيک و استراتژي کومه له در کردستان قبل از اينکه امتحان پس بدهد شکست خورده است. کومه له بهتر است نه خود به دنبال نخود سياه برود و نه کسي را تشويق به اين کار کند.

اين سياست کومه له نه تنها نفعي به حال جامعه نداشته است٬ باعث اختلاف و چند دستگي در ميان فعالين خودش هم شده است. 

اما متد و سياست تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي به کومه له محدود نميشود. ايرج آذرين نمونه همين چپ سنتي است که فکر ميکند کمونيستها براي دخالتگري در «جنبش کردستان» و يا «جنبش براي رفع ستم ملي» (عين اصلاحاتي است که او بکار برده است) بايد جناح چپ اين جنبش را نمايندگي کنند. زيرا او هم معتقد است که «براي دخالتگري در جنبش ملي کرد بايد به عنوان جناح چپ آن جنبش منتقد جناح راست باشيد و شرکت در کنگره ملي کرد اگر به اين منظور باشد ايرادي ندارد.» نقد او به کومه له هم از اين زاويه است که گويا کومه له به جناح راست جنبش ملي نقدي نداشته است. اين نهايت راديکاليسم آذرين است. اولا اين نقد به کومه له غير واقعي است. کومه له نه تنها به جناح راست جنبش ملي نقد کرده است٬ بلکه تماما خود را رقيب آنها در جنبش ملي کرد ميداند. جالب اين است که آذرين همه اين سياستهاي راست را تحت عنوان سياست طبقه کارگر و راه حل کارگران و …. بيان ميکند. گويا رسالت جنبش کارگري و جنبش کمونيستي اين است که به جناح چپ جنبش ملي کرد تبديل بشود تا دخالتگر باشد.

 همانگونه که گفتم بدون شک يکي از رايج ترين تبيينها در مباحث مربوط به رفع ستم ملي و مسئله کرد در ميان همه جريانات سياسي ايراني قائل شدن به وجود يک جنبش واحد در کردستان است. ظاهرا اين ترمينولوژي چنان سر راست و بديهي است که مورد قبول همه جريانات چپ و راست قرار گرفته است. از گفته و تحليلهاي اين جريانات ميشود فهميد که همه در اين تبيين شريک هستند. آنها معتقدند که در کردستان يک جنبش وجود دارد که «جنبش ملي»٬ «جنبش کرد»٬ » جنبش کردستان»٬ «جنبش کرد براي رفع ستم ملي» يا «جنبش مردم تحت ستم کردستان» خوانده ميشود. گويا کمونيستها اگر نخواهند منزه طلب باشند بايد  در اين جنبش فعال و دخالتگر باشند. از منظر اين جريانات در کردستان يک جنبش ملي وعمومي براي رفع ستم ملي وجود دارد که احزاب چپ و راست آن جامعه هم جناحهاي چپ و راست آن جنبش هستند. عليرغم تفاوت راه حل ها و سياست اين دو جناح چپ و راست٬ هدف مشترک هر دو پيروزي همين جنبش ملي است.

اگر رفقاي کومه له به اين اشاره ميکنند که ما خود را در قبال «جنبش کردستان» بي وظيفه ميدانيم و منزه طلب هستيم و…» منظورشان اين است که چرا در «جنبش ملي کرد» يا همان جنبش ناسيوناليستي کرد شريک نيستيم و براي پيروزي آن از موضع چپ دخالت نميکنيم. پاسخ روشن ما به اين توهمات اين است که کمونيستها براي رفع ستم ملي و حل مسئله کرد در کردستان با اتکا به جنبش راديکال و سوسياليستي طبقه کارگر دخيل بوده و هستند. کمونيستها بخشي از جنبش طبقه کارگر و جنبش نقد سرمايه در آن جامعه هستند. با دخالتگري از موضع جنبش سوسياليستي پاسخ مشکلات و معضلات جامعه از جمله ستم ملي را ميدهند. لازم نيست آنها مانند کومه له به جناح چپ جنبش ملي تبديل شوند تا از نظر کومه له دخالتگرمحسوب بشوند.

جدال کمونيستها با احزاب سياسي منبعث از جنبش ملي يا جنبش ناسيوناليستي براي هژموني پيدا کردن بر جنبش ملي کرد نيست. بلکه براي پيروزي جنبش سوسياليستي است. اين دو جنبش دو جهان بيني و دو افق متفاوت دارند. احزاب منبعث از آنها هم جنس جنبش خود و نشات گرفته از آن هستند. هيچ کدام از اين احزاب نميتوانند جناح چپ يا راست جنبش ديگري باشند. با اين متد ما به اين نتيچه پايه اي ميرسيم که در کردستان جامعه بر محور دو افق از دو جنبش پلاريزه شده و ميشود. جنبش ناسيوناليستي و جنبش کمونيستي.

بنابر اين احزاب منبعث از اين دو جنبش نه تنها در استراتژي بلکه در تاکتيک و سياست هم متفاوت عمل ميکنند. همراه شدن و هم جنبش شدن با ناسيوناليستها و به جناح چپ جنبش ناسيوناليستي تبديل شدن افتخار نيست. من اينجا به رفقاي کومه له حق ميدهم٬ ما در دخالتگري و شريک شدن در مشغله و جنبش و سياست و اهداف ناسيوناليستي و ملي٬ منزه طلب هستيم. ما براي پيروزي پروژه ناسيوناليستها که امروز کنگره ملي کرد باشد٬ هيچ طرح و نقشه اي نداريم. ما سعي ميکنيم آنرا به شکست بکشانيم. همان گونه که در قدرت گرفتن احزاب ناسيوناليستي کرد در عراق نه پروژه داشتيم و نه آنها را دوستان و هم سفره ايهاي خودمان تلقي کرديم. ما همجنس و هم تاکتيک و همراه و همپيمان اين احزاب نبوده و نيستيم. جنبش ما در تقابل با جنبش ناسيوناليستي پا به عرصه وجود نهاده است. کومه له نميتواند و محق نيست همراه شدن با آن احزاب را به معني دخالتگري مثبت خود قلمداد کند. اگر کسي چنين تفسيري دارد به اين دليل است که خود را شريک آن جنبش و در بهترين حالت بخش چپ جنبش ناسيوناليستي کرد تعريف ميکند. به همين دليل است که ميگويم کومه له خود را جناح چپ جنبش ملي تعريف ميکند و اين ربطي به سياست و افق سوسياليستي ندارد.  

 يکبار ديکر تاکيد ميکنم که ما از اساس با اين تبيين مشکل داريم، که گويا در کردستان فقط يک جنبش به اسم جنبش ملي کرد و يا جنبش براي رفع ستم ملي وجود دارد که قبلا در دست ناسيوناليستهاي کرد بوده است و امروز کمونيستها بايد براي تسلط خود بر آن جنبش دخالتگري کنند.  تفاوت پايه اي حزب کمونيست کارگري با ديگر جريانات در کردستان همين است. ما قائل به دو جنبش سوسياليستي و ناسیونالیستی در کردستان هستيم. ما در کردستان هيچ وقت تبديل شدن به جناح چپ جنبش ملي را هويت کمونيستها تعريف نکرده ايم. کسي که فکر ميکند دو طبقه اصلي در کردستان در جدال با هم و با حکومت مرکزي هستند و به همين دليل دو جنبش در کردستان در جدال با همديگر هستند٬ نميتواند مدافع اين تز باشد که خود را «جناح چپ جنبش ملي و يا جناح چپ جنبش کردستان» بداند. جناح چپ جنبش ملي شدن ربطي به کمونيسم و جنبش کمونيستي در کردستان ندارد. ناگفته نماند که همه جنبشها جناحهاي چپ و راست خود را دارند و اين کاملا واقعي است و ما هم داريم به همين واقعيت اشاره ميکنيم.

جنبش سوسياليستي طبقه کارگر در کردستان اين خود آگاهي را نه اکنون بلکه در جريان جنگ با حزب دمکرات کردستان کسب کرد. منصور حکمت همان زمان در نقد تزهاي عبدالله مهتدي گفت و نوشت که جدال ما با حزب دمکرات بر سر هژموني پيدا کردن بر يک جنبش واحد به اسم «جنبش کردستان» نيست. زيرا ما احزاب منبعث از دو جنبش متفاوت در تقابل با همديگر هستيم. جنگ و صلح و سازش و مذاکره ما با حزب دمکرات و ديگر احزاب ناسيوناليستي از همين زاويه معني دارد که به عنوان دو جنبش و نمايندگان سياسي و حزبي دو جنبش در مقابل همديگر قرار گرفته ايم و قرار نيست جدال ما با آنها بر محور تسلط  بر جنبش ملي کرد تعريف بشود. زيرا نه کمونيستها ميتوانند بر جنبش ملي هژموني پيدا کنند و نه ناسيوناليستها ميتوانند بر جنبش سوسياليستي مسلط شوند. آنچه در دنياي واقعي ميتواند اتفاق بيفتد اين است که در هر دوره اي تعادل قواي معيني ميان اين دو جنبش و احزاب منبعث از آنها ميتواند بر قرار شود و يا يکي از آنها شکست بخورد.

به همين دليل ما تا کنون بارها اعلام کرده ايم که قائل به جود فقط يک جنبش واحد در کردستان نيستيم که گويا کمونيستها و ناسيوناليستها براي دخالتگري خود ناچارند به جناح چپ و راست آن تبديل بشوند. آنطور که ايرج آذرين با صراحت آنرا بيان کرده است و محمد نبوي هم راست تر و از زاويه يک ناسيوناليست کرد آنرا تاکيد کرده است. بحث من در مقابل آنها قرار ميگيرد. من ميگويم ابدا اينطور نيست که کمونيستها براي دخالتگري ناچارند به جناح چپ جنبش ملي تبديل بشوند.

به حکم داده هاي واقعي جامعه سرمايه داري کنوني٬ يعني حاکم شدن مناسبات و سيستم توليد سرمايه داري در جامعه کردستان٬ دو طبقه اصلي کارگر و سرمايه دار وجود دارد که هر کدام جنبش و افق و سياست مخصوص به خود را دارند. جنبش سوسياليستي در کردستان بويژه بعد از انقلاب سال ۵۷ شمسي يک جنبش قوي و اجتماعي است و دخالتگري کمونيستها در کردستان چه براي رفع ستم ملي و حل مسئله کرد و چه براي برقراري برابري و آزادي و…. از نوع حقوق کودک و مبارزه عليه اعدام و مبارزه عليه جنبش اسلام سياسي و…. همگي فقط و فقط از زاويه جنبش سوسياليستي طبقه کارگر در جامعه کردستان بوده است. ما هيچ وقت اينرا از ناسيوناليستها نپذيرفته ايم که در کردستان کمونيستها جناح چپ جنبش آنها باشند. ظاهرا ويروس چپ سنتي تحت عناوين ديگري دارد زنده ميشود و دستاوردهاي قبلي کمونيسم کارگري را خزنده و بدون تقابل روشن ميخواهد کم رنگ کند.

وجود دو جنبش کمونيستي و ناسيوناليستي و دو افق متفاوت و احزاب منبعث از آنها در کردستان بخشي از داده هاي آن جامعه است. همين چپهاي مورد بحث هم نميتوانند اينرا انکار کنند. اما وقتيکه ميخواهند تئوري دخالتگري خودشان براي رفع ستم ملي و حل مسئله کرد را توضيح بدهند و به سياست و تاکتيک ميرسند٬ تمام دنياي ايدئولوژيک شان سروته ميشود و خود را جناح چپ ناسيوناليسم کرد تعريف ميکنند. گويا اگر کمونيستها بخواهند در جنبش براي برابري زن و مرد دخالت کنند ناچارند فمنيست بشوند و اگر از حقوق پايه اي و شهروندي و حقوق انساني شهروندان بخواهند دفاع بکنند٬ ناچارند به سازمان حقوق بشري تبديل بشوند و یا اگر در مورد محيط زيست فعال بشوند بايد به بخشي از احزاب سبز تبديل بشوند و….

بسياري از اين چپها نا آگاهانه به دام چنين مباحثي افتاده اند. در غیر این صورت ناشي از متد چپ سنتي و یا گرایش ناسيوناليستی آنهاست اما ناچارند به زبان و ادبیات چپ حرف بزنند. ادامه اين بحث و نقد اين نوع چپ کمک ميکند که مستقيم و غير مستقيم همين چپ نگرش خود را صراحت ببخشد. طبعا در توضيح نگرش سیاسی خود عقب نشيني و يا صندلي عوض کردن آنها هم اتفاق می افتد. همچنانکه در مورد عبدالله مهتدي قبلا اين اتفاق افتاد.

رفيق صلاح مازوجي در يک مصاحبه با تلويزيون کومه له و در پاسخ به نقدهاي ما گفته است ما منزه طلب هستيم که در نقد کومه له و کنگره ملي کرد حرف زديم و…:

«سياست منزه طلبي اين جريانات باعث شده است پاسخي به نياز جنبشهاي اجتماعي و در جريان کردستان ندهند.»

اولين سوال من اين است کدام جنبش مورد نظر رفيق صلاح است که ما دخالت نکرديم و حزب ايشان در آن دخيل بوده است.؟ جنبش کارگري؟ جنبش عليه اعدام؟ جنبش عليه اسلام سياسي؟ جنبش ضد مذهبي؟ جنبش در دفاع از حقوق کودک؟ جنبش براي آزادي زن؟ ويا جنبش عليه ستمگري ملي؟  در کدام يک از اين جنبشها نقش کومه له برجسته تر است؟ آيا ميتوانيد از نقش محسوس خودتان بجز جنبش ملي کرد حرف بزنيد؟ ظاهرا کومه له شريک شدن و همراه شدن با احزاب ناسيوناليست کرد را «جنبشي» ميداند که بايد کمونيستها در آن دخيل باشند٬ منظور رهبري کومه له هم غير از اين نميتواند مصداق ديگري داشته باشد. اگر اينطور است بايد در تعريف جنبش و حزب و تاکتيک و استراتژي کومه له شک کرد.

در همان مصاحبه ايشان چنين پاسخ ميدهد: «در آينده اگر حکومت کارگري برقرار شد چکار بايد کرد آيا در جلسات سازمان ملل بايد شرکت کرد؟ آيا در سازمان جهاني کار شرکت ميکنند؟ يا همه اين نهادها را بايکوت ميکند چون بورژوايي هستند؟ «

با اين مثالها منظور ايشان از منزه طلب نبودن و دخالتگري در «جنبش» و يا جوابگويي به «نياز جنبش» مشخص ميشود که هدف او توجيه شرکت کومه له در کنگره ملي کرد است. گويا ما نوشته ايم هر نوع شرکت در اجلاس و تجمعات احزاب بورژوايي ممنوع است. اولا اين حقيقت ندارد. در ثاني سياست و تاکتيک جرياناتي که در حاکميت باشند و يا در اپوزيسيون کاملا ميتواند تابع منافع و مسايل مختلفي باشد که در هر دوره ميتواند معني مشخصي داشته باشد. نميتوان با اين آسمان و ريسمان بافتن همراهي با ناسيوناليستها را توجيه کرد. ثالثا اينها «جنبش» نيستند که ما با عدم دخالت در اجلاسشان منزه طلب بشويم. اينها احزاب سياسي ناسيوناليست کرد هستند که شرکت کردن و همراه شدن با آنها معلوم نيست چرا تحت عنوان شرکت در اين يا آن جنبش تعريف ميشود و يا پاسخ به نياز اين يا آن جنبش تعريف ميشود؟

آيا واقعا رفقاي کومه له همراه شدن و شريک شدن با پروژه هاي احزاب ناسيوناليست کرد و دخالتگري در جنبشهاي اجتماعي را يکي فرض ميکنند يا خلط مبحث ميکنند.؟ واضح است که اين دو کاملا با همديگر متفاوت هستند. اگر اين بحث کومه له درست باشد و شريک شدن در پروژه آنها و همراه شدن کومه له براي پيروزي پروژه ناسيوناليستها براي جوابگويي به نياز جنبش ملي کرد است٬ پس اين يک واقعيت است که آنها به جناح چپ جنبش ملي تبديل شده اند.

او در ادامه پاسخش به منتقدين کومه له ميگويد: «همين سياستها باعث شده است که جريانات چپ در کردستان عراق حاشيه اي باشند و تاثير زيادي نداشته باشند». اولا اين ادعاي رفيق صلاح مازوجي حاوي يک ذره حقيقت نيست و مشکلات چپ کردستان عراق دهها دليل دارد و ما در حد خود به آنها پاسخ داده ايم. اين نوع استدلال بيشتر از اينکه کمکي به آنها بکند حاشيه اي بودن سياست و رهبري کومه له فعلي در کردستان عراق را تاکيد ميکند. اگر اين گفته رفيق صلاح را معيار قرار بدهيم و کم نفوذ بودن جريان چپ در کردستان عراق را ناشي از شباهت سياست آنها با ما بدانيم٬ اولين سوالي که مطرح ميشود اين است٬ چرا کومه له در ميان چپ کردستان عراق کم نفوذ است؟ چرا آن جريانات چپ تحت تاثير کومه له نيستند؟ و… يکي از تبليغاتهاي پوچ و بي پايه کومه له اين بوده است که ما از کردستان عراق «هزيمت کرديم» و کومه له در کردستان عراق ماند.  سوال اينست کجاست بيلان کار کومه له چپ و فعال اجتماعي در مقابله با قتلهاي ناموسي هزاران زن در همان کردستان عراق٬ کجاست حتي يک کلمه نقد در مورد فساد مالي و چپاول احزاب ناسيوناليست کرد حاکم در کردستان عراق؟ کجاست فعاليت کومه له در همان کردستان عليه  بي حقوقي مردم و … اين چه معمايي است که کومه له حاضر در محل در ميان چپ کردستان عراق بي نفوذ است و حزب کمونيست کارگري «هزيمت» کرده آنقدر نفوذ دارد به قول رهبران کومه له چپ جامعه کردستان عراق تحت تاثير ما است. آيا کومه له متوجه هست که چه تناقضات و تحريفهايي را دارد سر هم بندي ميکند؟.

8 اکتبر 2013  

Posted on اکتبر 9, 2013, in Uncategorized. Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: