بایگانی دسته‌ها: یادداشتهای روزانه

کاری میکنم که دیگر جرات نکنی به کسی بگویی حجابت را رعایت کن!

کاری میکنم که دیگر جرات نکنی به کسی بگویی حجابت را رعایت کن

این تو هستی که باید حجابت را برداری شماها چند نفری بیشتر نیستید!

دوره امر به معروف گذشته است. دوره زن ستیزی اسلامی را تمام میکنیم!

حمله زن به امربه معروف 

عصر یکشنبه ۲٣ تیرماه برابر با  ۱۴ ژوئیه ٬ میدان پونک تهران شاهد یک واقعه مهم بود. این خبر را در دنیا جار بزنید و به همگان اعلام کنید : این روحیه زنان ایران است. مشت نمونه خروار است و به جلادان و خواهر زینب ها و اراذل و اوباش حکومت اسلامی اعلام کنید که فنر خشم و نفرت چندین و چند ساله اگر از جا کنده شود٬ روزگار همه شما را سیاه خواهد کرد. روحیه مردم ایران در دوره پشت سر گذاشتن شوک ناشی از سرکوب و جنایات بعد ازشورش اجتماعی ۱٣۸۸ اینست. این بار مردم ایران می آیند تا تکلیف یکسره کنند و روحیه این دختر جوان نمایندگی غیض و نفرت مردم ایران و بویژه زنان ایران از مشتی مکلا و معمم وقیح اسلامی و حکومتی است که از قرون وسطی با شلاق و زندان و اعدام دفاع میکند و مردمی که از آینده و انسانیت و مدرنیته دفاع میکنند. تکلیف این نبرد و تکلیف حکومت کپک زده و جانی اسلامی بزودی با همین روحیه ها تعیین خواهد شد. اینرا به همه آنهایی که در قدرت هستند و به کاسه لیسان و دستمال به دستهای اکثریتی و اصلاح طلب و حریصان تشنه سهیم شدن در این بساط جنایت و خون ٬  قول میدهم.

اسم زنی که امر به معروف میکرده شمس است و یک زن که در میدان پونک لابد دنبال کاری و یا خریدی بوده و یکباره این زن وقیح در خیابان به او تذکر میدهد که حجابت را رعایت کن و و بقیه ماجرا را از زبان همین شمس بشنوید:

«به این خانم تنها یک جمله گفتم و آن این بود که «می‌شود حجابت را رعایت کنی» فقط و فقط همین یک جمله را گفتم که هنوز به نقطه آخر آن نرسیده بودم به یک باره، به سمت من حمله کرد و گلوی من را فشار داد و با دست دیگر شروع به چنگ انداختن به صورت من کرد. من هم که روزه بودم و هوا هم گرم بود احساس خفگی می کردم اما به هر طریقی که بود تلاش کردم بدن خودم را از دست‌های او جدا کنم.»

و همین شمس در پاسخ به سوال خبرگزاری فارس که میپرسد ٬ آیا حرفی هم میزد این خانم ؟ چنین  پاسخ میدهد:

در حین حمله ور شدن به سمت من، فحاشی می‌کرد و می‌گفت که «آدمت می‌کنم، بی‌جا می‌کنی که به من حرف می‌زنی، کاری می‌کنم که دیگر جرأت نکنی به کسی بگویی حجابت را رعایت کن و…»

این شماها هستید که باید از اینجا بروید

امر به معروف کننده با عجز و لابه به خبرگزاری فارس خبرگزاری سپاه پاسداران و سرکوبگران میگوید:

..  بعد از اینکه خودم را از دست‌هایش جدا کردم به او پیشنهاد کردم که کانکس کلانتری آن سمت خیابان است، بیا برویم تو به خاطر حرف من از من شکایت کن و من هم از اینکه شما کتکم زدی شکایت می‌کنم هنوز جمله را به پایان نبرده بودم این بار بدتر از دفعه قبل به سمتم حمله ور شد و تلاش کرد چادر و روسری‌ام را از سرم بکشد هر چقدر او تلاش می‌کرد من هم مقاومت بیشتری می‌کردم حین این کار، بلند بلند فحاشی می‌کرد و می‌گفت «این تو هستی که باید حجابتو برداری، اینجا دیگه جای شماها نیست، این شماها هستید که باید از اینجا بروید، شماها چند نفری بیشتر نیستید، بمانید خودم چادر از سرتان می‌کشم و…» در این زمان دیگر صدای من هم بلند شده بود و تلاش می‌کردم که چادرم را روی سرم حفظ کنم و به لطف خدا هم این خانم نتوانست به هدفش برسد.»

و در پاسخ بسوال اینکه آیا مردم دخالتی کردند٬ میگوید نه بیست نفری ناظر بودند و نه کلانتری و نه مردم کاری نکردند و سپس ادامه میدهد که  مردم میگفتند دوره امر به معروف گذشته است بخوانید حرفهای شمس را:

و من صدایم بالا رفت یک آقایی از رهگذران آمد و آن خانم را از من جدا کرد و نجاتم داد. بعد از آن حدود بیست نفر دور ما جمع شده بودند که بیشتر آنها هم آقایان بودند. بعضی‌ها در همان حین، به جای اینکه نسبت به وضع فاجعه بار ظاهر آن خانم، معترض باشند به من یادآوری می‌کردند که دوره امر به معروف گذشته است و نباید به این خانم‌های با این ظاهر حتی نزدیک شد، خانمی به من می‌گفت «به تو چه ربطی داشته، هر کسی را در گور خود می‌خوابانند» ..

شمس: بدحجاب‌ها وقیح شده‌اند باید کار فرهنگی بیشتری در جامعه صورت بگیرد. و پاسخ زنان ایران به این خواهر زینب ها اینست:

وقیح کسانی بوده و هستند که قانون وضع کرده و رسما گفتند زن برده جنسی مرد است و باید او را کنترل کرد و سپس سگهای حزب اللهی را به خیابانها روانه کرده و به زنان حمله کرده و کتک زدند و دستگیرشان کردند. داستان سی و پنج ساله جنایت و وقاحت اسلامی را مردم ایران سالیان سال است که پاسخ میدهند و بویژه زنان ایران مهر شکست بر پیشانی آخوند و اسلام سیاسی زده اند. این بسیار مهم است. جنبش دفاع از حقوق و حرمت زنان در ایران بسیار عمیق و پایه ای است. زنده باد دختر » بدحجابی» که نمایندگی روحیه عمومی زنان ایران را کرد و راه را به همه نشان داد. باید تو دهنی محکمی بر هر کسی زد که در زندگی ما زنان دخالت کرده و جرات میکند که در مورد نوع راه رفتن و یا پوشش و نوع حرف زدن و یا روابط  زنان قانون وضع  کرده و به زور آنرا تحمیل کند. دوره حکومت اسلامی  و اراذل و اوباش نهی از منکر کننده اش گذشته است. ما زنان کار فرهنگی نمیکنیم با اردنگی شما را از حکومت پایین کشیده و آینده را میسازیم. اینرا در میدان پونک از یکی از زنان شنیدید. اینرا به خامنه ای و همچنین رئیس جمهور جدید این بساط جنایت و زن ستیزی اسلامی ٬ آخوند  لبخند بر لب روحانی نیز  اطلاع دهید!

ویدئویی قدیمی از کتک خوردن یک خواهر زینبی از زن بی حجاب

مینا احدی 

۱۸ ژوئیه ۲۰۱٣ 

اين بار بگذاريد از اين بهترين انسانها بگويم!

امروز که اخبار زندانيان رجايي شهر را بايد آماده کنم٬ دوست داشتم در مورد اين عکسها که خيلي از آنها خوشم مي آيد بنويسم. جمعي از بهترين انسانها را در اينجا مي بينيم که در بدترين شرايط اسير فاشيست ترين حکومت قرن شده اند. با بسياري از اينها آشنا هستم٬ صدايشان را شنيده و در جريان مشکلات آنها هستم. براي من انسانهايي که با وجود در بند بودن و با وجود اينکه تعدادي به اعدام محکوم شده اند و هر لحظه ممکنست کشته شوند٬ دريايي از انسانيت و انصاف و احترام را نمايندگي ميکنند. بسيار عزيز هستند. کم نيست در چنين شرايطي بودن وکماکان با مشقت و خطر فراوان با بيرون از زندان تماس گرفتن و در مورد بغل دستي حرف زدن و درخواست کمک براي هم سلولي خود را کردن و در مورد خود حرف نزدن..

zendan-rajaee-1

zendan-rajaee-2

اين عکس به نوعي تاريخي است در اين عکس٬ فعالين کارگري٬ رهبران دانشجويي و يا معلمين و فعالين سياسي را مي بينيد. رسول بداغي معلم انساندوست و چهره سرشناس و محبوب دفاع از حقوق معلمين را مي بينم و يا سعيد ماسوري قهرمان مقاومت و صبر و انسانيت را در زندان رجايي شهر را مي بينيم که حتي يک روز مرخصي نرفته و .. و .. . در اين عکس زانيار را مي بينم که وسط روي زمين نشسته و با محبت يک زنداني ديگر را در آغوش دارد٬ در عکس پايين زانيار ولقمان در دو طرف ايستاده وبه نوعي احساس ميکنم به دوربين نگاه ميکنند و از خود ميپرسند آيا اين آخرين نوروز ما است؟ زانيار و لقمان و تعداد بسيار زيادي ممکنست هر لحظه اعدام شود و ديدن اين عکس يادگاري مرا بيش از پيش مصمم ميکند که کاري بکنيم.

اين روزها که کميته عليه اعدام و بسياري ديگر ميخواهند به قتل عام زندانيان در ايران اعتراض کنند دوست داشتم اين عکسها را بازپخش کنم تا همه با ديدن عکس اين بهترين ها عزم جزم کنند تا دست به دست هم داده و کاري بکنيم. من شايد بدليل اينکه صداي محکومين به اعدام زيادي را شنيده و بطور مثال حرفهاي زانيار لحن آرام صحبت کردن او و يا حتي شوخي هاي با مزه و کردي حرف زدن و خنده هاي او به لهجه کردي خودم را شنيده ام٬ رابطه ام با اين بهترين هاي اسير حکومت اسلامي بسيار نزديکتر است و از فکر اينکه اين جوانان را بکشند بر خود ميلرزم. اين ماشين جنايت و رذالت را بايد از کار انداخت و اين فقط به به نيروي متحدانه ما در ايران و در دنيا ممکنست. از شما ميخواهم بهر طريق ممکن اعتراض کنيد نگذاريد جنايتکاران از اين بيشتر بکشند.

مينا احدي

۱٣ ژوئيه ۲۰۱٣

فرزندم کجاست، بهرام کجاست؟ شش ماه قبل اعدامش کردیم مگر خبر نداری؟

سالن انتظار زندان رجایی شهر چهارشنبه هفته گذشته٬ مادری میپرسد٬ 

فرزندم کجاست٬ بهرام کجاست؟

شش ماه قبل اعدامش کردیم مگر خبر نداری؟

این خبر را امروز دریافت کردم. مادر دو زندانی بعد از ده ساعت سفر طولانی از کردستان به رجایی شهر٬ بعد از اینکه میگوید خستگی سفر از تنم  خواهد رفت اگر شهرام و بهرام عزیزم را در آغوش بکشم و با نگرانی و اضطراب منتظر آمدن دو دلبندش میشود. شهرام می آید و مادر از دیدن این فرزند  عزیزتر از جانش بسیار هیجان زده است٬ او را محکم بغل میکند و می بوسد و می بوید و سپس لحظاتی به اطراف نگاه میکند ومیپرسد پس بهرام کجاست؟  شهرام فقط سرش را پایین می اندازد چیزی نمیگوید  و یکی ازجلادان و مسئولین زندان در نهایت بیرحمی و بیشرمی میگوید : او را شش ماه قبل اعدام کردیم مگر خبر نداری؟ سالن ملاقات دور سرش میچرخد و می افتد و از چهارشنبه مادر بهرام و شهرام احمدی در کوما است و در بیمارستانی در تهران بستری است.

زندان رجایی شهر

یادم می آید که جمهوری اسلامی ایران دی ماه ۱٣۹۱ قصد اعدام چند نفر از فعالین اهل سنت را داشت و آنها دو بار با من تماس گرفته و اسامی ده نفر را بمن دادند. ما وقت کوتاهی داشتیم و اطلاعیه ای دادیم و اعتراض کردیم٬ شش دی ماه  رهسپار سفر به سوئد بودم و در ترانزیت فرودگاه تلفنم زنگ زد و یکی از زندانیان رجایی شهر بمن گفت: همین الان آمدند و ده محکوم به اعدام را با تحقیر کردن  و در حالیکه زنجیر به پاهای آنها بسته بوند کشان کشان بردند و میگفت لطفا فورا خبر رسانی کنید و طبعا بسیار دیر بود و روز بعد ۶ نفر را اعدام کردند. بهرام یکی از این شش نفر بود.

محمد ظاهر بهمنی،

اصغر رحیمی٬

بهنام رحیمی٬

کیوان زند کریمی

و هوشیار محمدی

همان روز بعد یعنی ۷ دی ماه اعدام شدند و رژیم حتی به خانواده های آنها نگفت و  پیکر اعدام شدگان را تحویل نداد.

این رفتار حکومت اسلامی با مردم ایران است.  تف بر حکومت اسلامی ایران و کاسه لیسان دوم خردادی که از این دستگاه جنایت و رذالت دفاع میکنند.

به قدرت ميليونی مردم حکومت اسلامی در مصر سرنگون شد

زنده باد انقلاب٬ زنده باد فتح خيابانها

ميليونها نفر در مصر  چندين روز در خيابان بودند٬ مبارزه کردند٬ مجادله کردند و سخنراني و ميتينگ انجام دادند و گفتند تا سرنگوني مرسي در خيابان مي مانند. نيروي ميليونها نفر٬ قدرت خيابان حکومت اخوان المسلمين را سرنگون کرد. زنده باد قدرت ميليونها نفر مردم مصر٬ زنده باد اتحاد و همبستگي اين مردم.

  آنها مبارک را سرنگون نکرده بوند تا ديکتاتوري ديگر جاي آنرا بگيرد. آنها انقلاب نکرده بودند تا » اسلام و حکومت اسلامي» بياورند٬ آنگونه که فاشيستهاي اسلامي حاکم بر ايران و   خامنه اي آنرا در بوق ميکرد… تو گويي مردم در تونس و مصر و …  رفتند و جنگيدند براي اينکه عاشق اسلام و حکومتهاي اسلامي و سنگسار و اعدام بودند و نتيجه انقلابشان را ميخواستند به جيب مرسي و خامنه اي بريزند. نه ! مردم انقلاب کردند چرا که جانشان از فقر و زندان و سرکوب و بي حرمتي به لب رسيده بود.  آن انقلاب عليه مبارک  و اين انقلاب عليه مرسي  هر دو براي رفاه و حقوق انساني و آزادي بيان و نفس کشيدن و زندگي کردن بود و در آينده نيز ادامه خواهد يافت. در سرودهايشان در التحرير ميخوانند » با دستهايمان آينده را مي سازيم٬ روياهاي ما انساني است و آنرا متحقق ميکنيم. «

بگذاريد شادي و هلهله کنيم براي سرنگون شدن اولين حکومت اسلامي در  خاورميانه و شمال افريقا در اين چند دهه اخير . جايي که جنبش اسلامي زندگي را براي بسياري به جهنم تبديل کرده است.

بگذاريد درود بفرستيم به همت و اتحاد ميليونها نفر زن و مرد در مصر و بگذاريد بگوييم به اميد اينکه در ايران نيز اين روزها را شاهد باشيم. فرار خامنه اي و آخوندها به زير زمين ها و مخفي شدن همه جنايتکاران اسلامي که در طول سي و چند سال گذشته٬  زندگي مردم ايران را نيست و نابود کرده اند.

آن روز دور نيست. اين اتفاقات٬ جنبش تمرد در مصر و اکنون در تونس ٬ ميتواند در ايران بسيار موثر  باشد.

بايد بسوي سرنگوني حکومت اسلامي رفت و بايد خاکريزهاي اين حکومت و ضربه گير هاي آنرا نخست  از پيش پا برداشت. اصلاح طلبان و کاسه ليسان حکومت اسلامي را کنار بزنيم و سراغ خامنه اي و روحاني و  کليت رژيم رفته و آنرا سرنگون کنيم . به نيروي خيابان و به نيروي ميليوني انقلاب مردم! اکنون ديگر هيچ اصلاح طلبي جرات ندارد آنرا خشونت معرفي کرده و مردم را از انقلاب بترساند.

انقلاب متمدنانه ترين راه خلاص شدن از اين دستگاه  قتل و جنايت اسلامي است.  پيش بسوي انقلاب براي سرنگون کردن حکومت اسلامي ايران٬ سر مار اسلام سياسي !

زنان مصری تاریخ را رقم میزنند

درود به زنان مصر
زنان مصری تاریخ را رقم میزنند
در صفحه فيس بوکم ديدم که امروز چهارشنبه ٣ ماه ژوئيه ساعت ۵ بعد از ظهر زنان در مصر يک راهپيمايي بسوي ميدان التحرير خواهند داشت. زنان مصر يکبار ديگر از حقوق وحرمت انساني خود و از برابري کامل زن و مرد دفاع کرده و اعلام ميکنند که عليه حکومت مرسي هستند و در عين حال در تغيير و تحولاتي آتي در مصر ميخواهند نقش بازي کنند. آنها بيانيه اي منتشر کرده اند که در اينجا متن انگليسي آنرا مشاهده ميکنيد. بيانيه اي که عنوان آن اينست » زنان مصري تاريخ را رقم ميزنند» در اين بيانيه اتحاديه فمينيستي مصر که متشکل از چندين سازمان و نهاد مدافع حقوق زن است٬ خود را جزيي از جنبش تمرد ميداند و امروز ميخواهد با يک راهپيمايي توجه ها را يکبار ديگر به نقش و حضور زنان و در عين حال حق و حقوق زنان جلب کند. هيچ دولتي در آينده مصر نبايد و نميتواند فقط از مردان تشکيل شده و در مورد زنان حرف بزند و تصميم بگيرد. هيچ دولتي نميتواند در آينده مصر قوانين را کماکان اسلامي و مبتني بر شريعت و نابرابري اعلام کند. هيچ دولتي نميتواند زنان را حذف کند. زنان نيمه جامعه هستند و در اين انقلاب بزرگ و تلاطم هاي عظيم اجتماعي نقش پيشرو داشته و سنگر به سنگر جنگيدند. اخوان المسلمين و مرسي نمايندگان جنبش اسلامي ونمايندگان ضديت با زنان و زن ستيزي اسلامي بودند و هنوز پايشان گرم نشده ٬ حمله به زنان را آغاز کردند.
بنظر من اگر اين راهپيمايي امروز با قدرت برگزار شود يک راه را به همه نشان ميدهد. زنان بايد در همه انقلابات و اعتراضات در عين شرکت فعال جنبش دفاع از حقوق انساني خود را سازمان دهند. بايد متشکل شوند و از حقوق خود متحدانه و قدرتمند دفاع کنند. جامعه اي که قرنها با ويروس مردسالاري و زن ستيزي و بويژه با ويروس مذهب اسلام آغشته شده٬ بايد در همه زوايا و جوانب آن براي تحميل حقوق زنان جنگيد و اين ميسر نميشود مگر با اتحاد و همبستگي و تشکل و هوشياري در همه زمينه ها .
ما زنان در ايران بايد اين درس را آموخته و خود را متشکل کنيم. بويژه اينکه در ايران هميشه ضربه گير هاي اسلام و حکومت اسلامي در مقابل ما صف کشيده و اعتراضات را تخطئه ميکنند. کاسه ليسان حکومتي٬ دوم خرداديها و روشنفکران مذبذب و آلوده به جنايت٬ سوپاپ اطميناني ميشوند براي حمله به زن ستيزي و دفاع از حرمت زنان اينرا بارها تجربه کرده ايم.

درود به زنان پيشرو رزمنده مصر

مينا احدي ٣ ژوئيه ۲۰۱٣

متن بيانيه اتحاديه فمينيستي زنان مصر

.
The Egyptian Feminist Union is proud of Egyptian women who proved since the revolution and during the marches and demonstrations that started 28 June and are still continuing that they are a driving force of their families and communities in rallying for a democratic transition characterized by equality and freedoms for all citizens.

The Egyptian Women Charter “Egyptian Women Partners in the Revolution and Partners in building Democratic Egypt,” which the Feminist Union had issued after 2011 revolution and which was signed by millions of Egyptian women and men, was and still is the guide of many women and civil society organizations in securing an equal role of women in public life.

During the past few days, and until this moment Egyptian women from all walks of life are organizing and participating in all marches of Egypt, and they are spending nights in the squares to make sure that their revolution is not going to be hijacked for a second time. They are not terrified by the organized political violence planned and executed to threaten them. They voiced their contempt and refusal of all forms of physical abuse, group rape and kidnapping of young women from squares and streets which they are exposed to. Young men and women active in social movements made themselves available in Tahrir Square and elsewhere to rescue women victims of the different physical violence they are exposed to. Egyptian women have declared it loudly that nothing is going to deter them from being equal partners to men in demanding a true democracy for Egypt.

The Feminist Union is proud of its members in the different governorates who participated and still participate in all marches and demonstrations and are not deterred by the threats of the reactionary political groups who use Islam in mortifying women. They are also not terrified by the physical and sexual abuse exercised against them. 

The Feminist Union is in full support and cooperation with Tamarud, the brilliant popular social movement initiated by the youth of Egypt who proved to the whole world their ability to echo the true demands of the majority of Egyptians and to give them a voice that is hard to be denied by the present dictatorship.

The Egyptian Feminist Union salutes the Armed Forces that proved to be with the people, ready and able to protect them and to defend their legitimate rights everywhere. Their affirmation that they will not seek political power is greatly appreciated.

Egyptian women are making revolutions, are making history and their role will be engraved in human history.

!حمله پليس آلمان به پناهجويان متحصن در مونيخ و چند نکته مهم

روز يکشنبه ٣۰ ماه ژوئن ۲۰۱٣ ساعت پنج صبح سيصد پليس آلمان بدون اخطار قبلي و در حاليکه پنجاه پناهجوي متحصن در مرکز شهر مونيخ در داخل چادرها در خواب بودند٬ به اين پناهجويان حمله کرد و همه آنها را به بيمارستان منتقل کرد. پليس با خشونت تمام چادرها را جمع کرد و هر پناهجويي را که مقاومت ميکرد با ضرب و شتم دستگير کرده و برد.

من اين تحصن را با دل نگراني از دور تعقيب ميکردم. از طريق اخبار رسانه ها و گزارشات تلويزيونها و از همين زاويه يعني نگاه از دور چند نکته بنظرم ميرسد که اميدوارم در اين مورد هم سازمان دهندگان و هم فعالين مدافع حقوق پناهندگي وارد بحث شده و اين بحث حياتي و مهم را به نتيجه اي برسانيم.

اول اينکه متحصنين اعتصاب غذا کرده بودند و سپس در روزهاي آخر تحصن به اعتصاب غذاي خشک دست زده بودند و اين يک نقطه ضعف مهم اين حرکت بود. در کشور آلمان طبعا صدها پناهجو در بدترين شرايط زندگي ميکنند٬ برخي از اينها از شدت سرگرداني و بي تکليفي چندين ساله و راسيسم نهفته در موسسات و ادارات و تحقير روزمره به مرز خودکشي ميرسند و متاسفانه تعدادي خود را در اين هايم ها نيز کشته اند. از سوي ديگر هر جا مبارزه متشکل بوده و پناهجويان اعتراض کرده اند در نهايت ۹۰ در صد اعتراضات به يک موفقيت نسبي دست يافته و در مجموع موقعيت را به نفع ديگر پناهجويان هم بهبود بخشيده است. اما اعتصاب غذا که از تحصن ورتسبرگ به نوعي در آلمان بسيار سر و صدا کرد و يا حتي محبوبيت يافت٬ همواره يک روش غلط اعتراض بوده و در همان ورتسبرگ نيز ميرفت تا مشکل ساز شود.

تعدادي انسان متشکل در يک کشور اروپايي ميتوانند با استفاده از روشهاي ديگر مبارزه کنند و تبديل کردن اعتصاب غذاي » معمولي» به اعتصاب غذاي خشک در عمل يعني رفتن به پاي مرگ و اين در جامعه آلمان و در همان مونيخ نيز با انتقاد مردم و کساني که در کنار اين چادرها تجمع کرده و بحث ميکردند و در عمل با عدم سمپاتي عمومي روبرو ميشد.

نکته دوم بنظر من از همين راه دور اين است که رهبري اين تحصن بايد در شب قبل از حمله پليس که تلويزيون شبکه اول آلمان در بخش اخبار ساعت هشت نشان داد ٬ در مذاکره با مقامات محلي و مسئولين احزاب حاکم به يک راه حل و به نوعي به يک سازش ميرسيدند و اعتصاب غذا را تمام ميکردند چرا که در همان روزها بارها تعدادي از متحصنين بيهوش شده وبه بيمارستان منتقل ميشدند. آنچه که من شنيدم اين بود که نمايندگان دولت و مقامات محلي قول داده بودند به پرونده اين پنجاه نفر فورا رسيدگي کنند و اعتصاب غذا خاتمه يابد. اما مذاکره کنندگان قانع شدند و گفتند اعتصاب خشک ادامه مي يابد. آنها خواهان اعلام پذيرش قطعي پناهندگي اين پنجاه نفر بودند . اين احباري است که از طريق رسانه ها شنيدم.

همه ما بايد بدانيم که در هر مبارزه اين چنيني دولت آلمان زير فشار افکار عمومي و اعتراضات ما يک قدم عقب ميرود و در مجموع اين اعتراضات کمک ميکند که ما بعد از يک موفقيت ٬ حرکت بعدي را شروع کرده و از نقطه بهتري اعتراضات خود را ادامه دهيم. اين کوتاه آمدن نيست٬ اگر در يک مذاکره به توافقي دست مي يابيم. بلکه ديدن اوضاع و رفتار سنجيده در شرايط حساس است. بنظر من بايد همان شب توافق ميشد و اعتصاب غذاي خشک پايان مي يافت.

اين اتفاق نيفتاد و پليس و دولت محلي با حمله خشن به پناهجويان و بنظر من تحقير و اذيت و آزار بعدي اين پناهجويان در رسانه ها هم گفت همان شب که رفتيم دستگيرشان کنيم يک پناهجو زير پتو بيهوش بود و اگر ما نمي رسيديم شايد ميمرد و همين باعث ميشود که افکار عمومي به اين حمله و سرکوب عکس العمل زيادي نشان ندهد.

پيام من به پناهجويان در آلمان اينست که اعتصاب غذا روش مبارزه در اين کشورها نيست و نبايد بعنوان يک روش بيش از پيش مرسوم شود. اعتصاب غذا خودکشي است و در نهايت نيز و در دراز مدت به همه شما و مبارزات شما لطمه ميزند. ميشود و واقعا امکان پذير است با روش هاي متعدد و متنوع وامروزي در اروپا اعتراض کرد و از حقوق پناهجويان دفاع کرد. نبايد فشار و سياست ضد پناهندگي دولت آلمان و راسيسم پنهان و آشکار ما را بسوي حودزني سوق دهد اين درست نيست.

در اين مورد طبعا بسيار علاقمندم سازمان دهندگان تحصن و دست اندراکاران امر پناهندگي در آلمان و در دنيا وارد بحث شوند اين موضوع مهمي است.

تمرد در مصر٬ اعتراض در ترکيه و لخت شدن سه زن در يک مسجد در استکهلم

جنبش اسلامی در چنبره اعتراضات ميليونی

در ميدان التحرير مصر امروز يک کودک متولد شد٬ مادرش او را به احترام جنبشی که ميرود مرسی را سرنگون کند٬ تمرد نام نهاد. يکسال بعد از روی کار آمدن مرسی و اخوان المسلمين٬ مردم مصر ناراضی از فقر و نداري و نبود امکانات و در اعتراض به يک حکومت سرکوبگر و ضد انسان به يک جنبش اعتراضی دست زده اند و در طول چند ماه ۲۲ ميليون امضا عليه حکومت اخوان المسلمين جمع کرده و به مرسی ميگويند » حتي اگر قبلا تو را کسانی انتخاب کرده اند اکنون ۲۲ ميليون ميگوييم ترا نميخواهيم٬ استعفا بده و زمينه را برای يک انتخابات ديگر فراهم کن مرسی ميگويد معترضين تروريست هستند و.. ارتش بايد دخالت کند..

تظاهرات در مصر

تظاهرات در مصر

در ترکيه اعتراض مردم به حکومت اردوغان ادامه دارد و در آنجا نيز از سخت گيريها و دخالت حکومت در زندگی مردم٬ از محاکمه منتقدين و رفتار سرکوبگرانه با مخالفين٬ از دستور و فتواهای پشت سر هم حکومت در مورد ممنوعيت بوسه در ملا عام و يا ممنوعيت مصرف الکل و تحميل مقررات اسلامی بويژه نسل جوان جانش به لب رسيده و قهرمانانه مبارزه ميکند. اردوغان ميگويد معترضين اقليت هستند و تروريست و تحت تاثير نيروهای خارجي و ارتش بايد دخالت کند..

تظاهرات در ترکیه

در استکهلم اين هفته سه زن عضو فمن در يک مسجد با تن های نيمه برهنه و شعارهايی بر بدن گفتند که حجاب نميخواهند و قوانين مذهبی و اسلام را نميخواهند و يکي از آنها گفت » من هشتاد سال بعد آزادي نميخواهم همين الان ميخواهم زندگي کنم و عشق بورزم و به من احترام بگذارند و محدودم نکنند ..

 

اينها همه نمونه های اعتراض به جنبش اسلامی و حکومتها و قوانين اسلامی است.

مبارزه مردم مصر ٬ مبارزه در ترکيه و لخت شدن زنان در مسجد استکهلم پاسخ مردم به جنبشی خشن و سرکوبگر است که زندگي ميليونها نفر را در منطقه خاورميانه و شمال افريقا گروگان گرفته است. تعيين تکليف نهايی با اين جنبش طبعا در ايران خواهد بود. سر مار اسلام سياسی در ايران است. حکومتی که با قتل عام متولد شده و هنوز کشتار ميکند٬ بايد سرنگون شود و ما بايد همراه با ميليونها مردم در ترکيه و مصر و ديگر کشورها يکبار برای هميشه با جنبش اسلامی و دخالت اسلام در زندگي امان تعيين تکليف کنيم. اين وظيفه ما است

!قبل از غذا يک دقيقه سکوت ميکنيم

mina-ahadi-esmail-yeganeh

هوا شرجي است و من در خيابان تخت طاووس تهران دنبال آدرسي ميگردم که آن شب را بايد در آن خانه به صبح برسانم. مهمان يک خانواده جوان هستم. زن و مردي مهربان و دختر بچه کوچک و زيبايي که با موهاي زردرنگ و چهره اي تپل هنوز در ذهنم زنده است. مي بينم که يک گوني بزرگ دانه هاي قهوه آنجاست و ميگويند اينرا خريد و فروش ميکنيم . زياد اهميت نميدهم در طول سالها زندگي مخفي و مبارزه مخفي با حکومت شاه و اکنون با حکومت اسلامي که تازه سرکار آمده٬ ياد گرفته ام کنجکاوي نکنم و برخي چيزها از جمله آدرس و اسامي افراد را بخاطر نسپارم.

شب با هر مصيبتي بود به سر مي آيد و من بايد اين خانه را ترک کنم. همه مي ترسند٬ در اين روزها که در تهران هستم٬ اتفاقات زيادي افتاده است. تلويزيون حکومتي از دستگيريها و حمله به منازل مردم حرف ميزند و درگيريها در مرکز شهر تهران که مسلحانه بود٬ اندکي فروکش کرده است.
من دنبال خانه ميگردم براي روزي که همسرم از زندان آزاد شود. اين اميد را دارم و فکر ميکنم چرا که نه٬ شايد بتوان آنها را معاوضه کرد . کومه له قبلا اين کار را کرده بود و دستگيرشدگان که اعضا و فعالين اين سازمان بودند حتما اين شانس را داشتند. با اسراي حکومت اسلامي که در دست کومه له بودند معامله شوند.
روز بعد يعني هشت تير با جميله رحيمي قرار دارم. قرار است امشب را در خانه مخفي آنها در کنار تعداد ديگري از رفقايمان باشيم. جزييات يادم نمانده ٬ ولي همين قدر ميدانم که در خيابانهاي تهران با هواي گرم تيرماه آنجا در حاليکه ٬ با سرعت راه ميرويم٬ يکدفعه چشمم به روزنامه فروشي مي افتد و به جميله ميگويم صبر کن يک روزنامه بخرم٬ و او جواب ميدهد نه لازم نيست ما روزنامه خريديم و داريم به تو ميدهم کيهان را بخواني و من بدون اينکه به چيزي شک کنم با او ميروم.
وارد خانه اي ميشويم که يک راهرو دارد و ته اين راهرو اتاق نشيمن است. ما وارد اين اطاق ميشويم٬ چند نفر ديگر از رفقايمان آنجا هستند. مي بينم سفره انداخته اند و غذا و نوشابه و … در سفره گذاشته اند و خوب قرار بود شام بياييم و الان هم آمده ايم. من در يک گوشه مي نشينم و ابدا به هيچ چيز شک نميکنم.
قبل از اينکه دستم براي کشيدن غذا دراز شود٬ صداي عمر ايلخاني زاده همسر جميله رحيمي را مي شنوم.» قبل از اينکه غذا را شروع کنيم يک دقيقه سکوت مي کنيم.» همه سکوت ميکنند. من هنوز نميدانم اين يعني چه و منهم با کمي بهت و تعجب طبعا سکوت ميکنم. يک دقيقه اي که به اندازه يک عمر است و صداي عمر اين يک دقيقه را مي شکند٬ بايد به شما بگويم که در اين روزنامه٬ ( کيهان را مي بينم) امروز ۵۰ نفر اعدام شده اند که رفقاي ما در تبريز هم جزو آنها هستند. رفقاي ما را اعدام کرده اند٬ و اسامي را چنين شروع ميکند: امجد مصطفي سلطاني٬ ماجد مصطفي سلطاني٬ اسماعيل يگانه دوست٬ هوشنگ توحيدي …
ديگر يادم نيست چه شد و چه گفت.. فقط ميدانم که آنشب يعني شب هشت تير تا صبح گريه کردم. بعد از اينکه چهار ساعت با رفقاي ديگرم که آنجا بودند باهم کريه گرديم و آنها سعي در آرام کردن من داشتند٬ بعد از مدتي نيمه هاي شب بود که همه خسته شدند و هر کس در جايي به حواب رفت و من وقتي صداي گنجگشها و زمزمه هاي مردم را در خيابان مي شنيدم که رهسپار کار بودند و هوا کاملا روشن شده بود٬ کماکان در يک بهت و حيرت به خودم ميگفتم چطور ممکنه؟؟؟
صبح ساعت هشت بود که جواد مشکي و بقيه از خواب بيدار شدند و يک جمله از جواد شنيدم که هنوز يادم هست ميگفت بايد برويم تبريز٬ من و چند نفر ميرويم تبريز براي گرفتن جسد اين رفقا و کلمه جسد چنان بر من سخت آمد که اطاق را ترک کردم.
بعدها فکر ميکردم چه دل و جراتي داشتند اين دوستان من که در آن اوضاع که رژيم دنبال همه ما بود دست به اين کار زدند. بعدا شنيدم که مادر ماجد و امجد به تبريز رفته و بعد از دفن کردن اين دو برادر خواهان انتقال آنها به روستاي محل تولد اين دو برادر کمونيست و رزمنده شده٬ در دادگاه ايران تريبونال در لاهه امسال از زبان ملکه مصطفي سلطاني خواهرشان شنيدم که وقتي مادر فواد و ماجد و امجد و حسين وامين پنج برادر که به دست حکومت اسلامي اعدام شدند٬ وارد اطاق کار موسوي اردبيلي ميشود و از او ميخواهد که با وي صحبت کند٬ موسوي اردبيلي جنايتکار و کثافت به او ميگويد ٬ حتما مادر ماجد و امجد هستيد و او ميپرسد از کجا ميدانيد و موسوي ميگويد از شباهت شما متوجه شدم. همان کسي که حکم اعدام دو فرزند اين مادر رنجديده را داده ٬ همان کسي که دو فرزند او را به قتل رسانده با وقاحت مخصوص جانيان اسلامي ٬ به مزاح اينرا ميگويد که يعني قيافه فرزندانت هنوز يادم هست!!!
همان روز با تاکسي به يک مغازه لباس فروشي ميروم و يک بلوز و دامن سياه ميخرم. بعد به يک مخابرات ميروم و از آنجا به مادرم زنگ ميزنم. نميدانم چرا بدون مکث و بدون توجه به اينکه مادرم ممکن است سکته کند٬ فورا به او ميگويم اسماعيل را اعدام کردند. و مادرم ديگر حرفي نميزند. يکي از اقوام ما که آنجا بود گوشي را ميگيرد وميگويد چه گفتي به اين زن که از هوش رفت و من با گريه ميگويم چنين کرده اند و او ميگويد برو به خانه ايرج برادرت ما هم از ابهر با چند ماشين مياييم .
ساعت حدود ۱۲ ظهر است که سوار يک تاکسي ميشوم براي رفتن به خانه برادرم ايرج٬ در تاکسي جلو نشسته ام و راديو باز است و صداي کريه خميني را پخش ميکنند٬ باز هم نميدانم چطور جرات ميکنم اينرا در حضور راننده تاکسي و سه مسافر که پشت نشسته اند٬ با صداي بلند ميگويم . لطفا صداي اين مرتيکه را خفه کنيد! و راننده با تعجب به من نگاه ميکند و لابد از رنگ و روي من و لباس سياهي که بر تن دارم٬ از اينکه عزادار باشم جيزي مي فهمد و ميپرسد: خانم حالتان خوب نيست و من ميگويم بله همين ديشب خبر شنيده ام که همسرم را در زندان به دليل فعاليت سياسي اعدام کرده اند و بهمين دليل نميتوانم اين صدا را تحمل کنم و او راديو را خاموش ميکند.
وقتي پياده ميشوم٬ پول به راننده ميدهم و او ميگويد لازم نيست مواظب خودتان باشيد. اينرا هيچگاه فراموش نميکنم.
ساعت دو بعد از ظهر است که در خانه برادرم٬ غوغا ميشود مسافرين ازا بهر ميرسند و مادر من با صداي بلند ضجه ميزند و اين جمله را تکرار ميکند٬ سرنوشت خودم نصيب دخترم شد. مادرم ۲۵ ساله بود که پدرم فوت کرد و من الان ۲٣ ساله هستم و اين اتفاق برايم مي افتد.
بعد از اينکه نهار ميخوريم٬ ميروم در يک اطاق کمي استراحت کنم٬ شب را تا صبح نخوابيده ام و کمي حالم بهم ميخورد. در آنجا يک عکس از مراسم عروسي خودمان را در دست دارم و بخواب ميروم و وقتي بيدار ميشوم مادرم با محبت اين عکس را از دستم ميگيرد و ميگويد بايد صبر داشته باشي٬ و ادامه ميدهد ما بايد از اين خانه برويم٬ برادر تو همافر ارتش است و اگر بفهمند تو اينجا هستي براي او و خانواده اش بسيار مشکل ساز ميشود و ما عصر در حاليکه هوا تاريک روشن است از آنجا خارج ميشويم٬بقيه به ابهر ميروند و مادرم با من ميماند و به خانه يکي از اقوام ديگرمان ميرويم. مادرم ميگويد اينجا نبايد بگوييم چه شده فقط يکي دو روز باهم هستيم و من ميروم ابهر و تو هم بايد فکري بکني و جايي بروي.
ما به اين خانه ميرويم در خيابان وليعصر ٬ درختان سر به فلک کشيده و خانه اي که هر وقت تهران ميرفتيم در دوران بچگي ام آنجا ميرفتيم و خيلي اين خيابان را دوست داشتم. اين بار همه چيز تاريک و کدر است.
صبح تا عصر را در آنجا هستيم و ظاهرا اتفاقي نمي افتد. طرفهاي عصر همسر دوستمان که آنجا هستيم يک روزنامه کيهان با خود به خانه مي آورد و ميگويد اينجا در بخش آگهي ها مينا اسم ترا زده اند اين چيه؟؟ و من و مادرم کمي جا ميخوريم و مي بينيم خانواده اسماعيل يگانه دوست مراسمي را سازمان داده و از مردم دعوت کرده اند که در اين مراسم شرکت کنند عکس اسماعيل را زده و اسم مرا هم جزو دعوت کنندگان زده اند اين يک نمونه از اعتراض مردم به جنايات حکومت ا سلامي و فضا يي است که ميخواهند جانيان اسلامي دامن بزنند. از يک نظر بدم نمي آيد از اين اطلاعيه و مراسم علني و عکس اسماعيل از طرف ديگر اما صاحبخانه ما ٬ ترس و لرزي عجيب از خود نشان ميدهد و ميگويد فقط تا فردا صبح زود اينجا بمانيد و اگر بيايند اينجا مينا را پيدا کنند ٬ من کارم را از دست ميدهم و عواقب اين کار سنگين است.
ساعت پنج صبح آنروز قبل از اينکه خيابانها شلوغ شود و همسايه ها بيدار شوند من و مادرم اين خانه را ترک ميکنيم. در حاليکه نه صاحبخانه و نه ما تا صبح نخوابيديم.
در يک خيابان در تهران از مادرم خداحافظي ميکنم و به او ميگويم نگران نباش اينها چند صباحي بيشتر دوام نمي آورند٬ من بزودي ترا مي بينم.

mina-ahadi-and-her-mother

اين ديدار البته قبل از آمدنم به کردستان يکبار ديگر در تهران تکرار ميشود چند ماه بعد از اين واقعه و سپس من به کردستان ميروم و مادرم را ۱٣ سال بعد در وين يکبار ملاقات ميکنم و بعد او در ايران مشکل پيدا کرد و آدرس و شماره تلفنم را از او ميخواهند و ممنوع الخروج ميشود و اکنون ۱۷ سال ديگر است که ما موفق به ديدار هم نشده ايم.
اين حکومت اسلامي ايران است . حکومتي که از اسلام و قوانين اسلامي دفاع ميکند و با زور قتل عام و خونريزي و کنترل ٬ ميخواهد عمر ننگين اش را بقا و دوام ببخشد.
٣۱ سال از جنايت اين حکومت و قتل همسرم و رفقاي کمونيست ما ميگذرد و من امروز با خودم فکر ميکنم اگر آنها را مي ديدم چه داشتم به آنها بگويم. به همسرم چه داشتم بگويم . و اين حرفها بنظرم ميرسد. من و ما در سي و يک سال گذشته٬ با يک حکومت و جنبش کثيف ٬ وحشي و خونريز به نام جنبش اسلامي دست و پنجه نرم کرديم. اينها به اسم خدا و پيغمبر زدند و کشتند و تجاوز کردند و جنايت خلق کردند و در مقابل خودشان مردمي و فرهنگي و نسلي را پرورش دادند که يکبار براي هميشه آمادگي دارد که اسلام و اين مصيبت بزرگ را که همواره به مردم لطمه زده٬ کنار گذاشته و يک ويروس را به اسم اسلام و يک جنبش چندش آور و وقيح به اسم اسلام سياسي را از جامعه ريشه کن کنند.
سي و يکسال در تاريخ زياد نيست اما براي يک نسل يک عمر است و من بايد بگويم ما در اين سي و يکسال جنگيديم و در همه عرصه ها دخالت مذهب در زندگي مردم حجاب و موقعيت زنان و يا در دفاع از حقوق انساني حقوق کارگران و همه و همه پرچم انسانيت و مدرنيته و حقوق انساني را در دست داشتيم و اين تجربه واين دستاوردها در زندگي نسل امروز و نسل هاي آينده بسيار موثر خواهد بود.
ما پوزه جنبش اسلامي را بخاک ماليديم اينها اکنون به هر چيز چنگ ميزنند که بمانند و ميدانند که در ايران بر روي دريايي از خشم مردم آخرين نفسه ايشان را ميزنند. حکومت اسلامي بعد از کشتار و قتل عام هزاران نفر و بعد از دخالت در کوچکترين زواياي زندگي مردم ٬ عملا شکست خورده و مردم اين حکومت را پس زده اند ٬ فقط بايد اين جسد را دفن کرد و زندگي ديگري براي آيندگان ساخت.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: